احادیث و سخنان

اعتراض بر بی عدالتی ها در سخنان امام علی

اعتراض بر عدالتی ها یکی از روش های صحیح تحقّق «امر به معروف» و «نهی از منکر» است.
اگر همه مردم بر کاستی ها، زشتی ها، بی عدالتی ها، اعتراض کنند و آنها را تذکّر دهند و تا اصلاح نشود، سکوت نکنند، رهبران و کارگزاران حکومتی ناچار می شوند راه صلاح و سازندگی را بروند.
یکی از مبارزات منفی حضرت امیرالمومنین (ع) در دوران ۲۵ ساله انزوا، اعتراض بر بی عدالتی های حاکمان بود که:
هم مردم را بیدار و روح شجاعت را در مردم تقویت کرد،
و هم حاکمان مغرور را وادار به عقب نشینی و نرمش ساخت.
در حکومت خلیفه اوّل بارها و بارها از کشتار و غصب اموال و جعل و تحریف دستگاه حکومت انتقاد کرد، و مردم را به نظارت و دخالت فراخواند.
تا آنکه زیر شمشیر برهنه قرار گرفت، امّا دست از تبلیغ و ارشاد برنداشت.
و در خطبه ۳ کاستی ها و ستمکار ی خلافت او را اینگونه توضیح داد:
اَمَا وَاللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَإنَّهُ لِیَعْلَمُ اَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَا. یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ، وَلا یَرْقَی إلَیَّ الطَّیْرُ؛ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً، وَطَوَیْتُ عَنْهَا کَشْحاً، وَطَفِقْتُ اَرْتَئِی بَیْنَ اَنْ اَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ، اَوْ اَصْبِرَ عَلَی طَخْیَهٍ عَمْیَاءَ، یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ، وَیَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ، وَیَکْدَحُ فِیهَا مُوْمِنٌ حَتَّی یَلْقَی رَبَّهُ!
فَرَاَیْتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا اَحْجَی، فَصَبَرْتُ وَفِی الْعَیْنِ قَذًی، وَفِی الْحَلْقِ شَجاً، اَرَی تُرَاثِی نَهْباً، حَتَّی مَضَی الْاَوَّلُ لِسَبِیلِهِ، فَاَدْلَی بِهَا إلَی فُلانٍ بَعْدَهُ.
ابوبکر و التلاعب بالخلافه
ثم تمثل بقول الاعشی:
شَتَّانَ مَا یَوْمِی عَلَی کُورِهَا
وَیَوْمُ حَیَّانَ اَخِی جَابِرِ
فَیَا عَجَباً!! بَیْنَا هُوَ یَسْتَقِیلُهَا فِی حَیَاتِهِ إذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ – لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَیْهَا! –
«آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه خلافت را بر تن کرد، در حالی که می دانست، جایگاه من در حکومت اسلامی، چون مِحوَر سنگ های آسیاب است «که بدون آن آسیاب حرکت نمی کند» او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بُلَندای ارزش من نتوانند پرواز کرد، پس من ردای خلافت، رها کرده، و دامن جمع نموده از آن کنار گیری کردم، و در این اندیشه بودم، که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود بپا خیزم؟
یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟
که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد.
پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خِرَدمندانه تر دیدم، پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود، و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند!
تا اینکه خلیفه اوّل، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خَطّاب سپرد.»(۱).
و در زمان خلیفه دوم بارها از خلافکار ی ها و خشونت های او اعتراض کرد و در برابر خودسری ها ایستاد.
و در خطبه ۳ حکومت خشن و توام با اشتباهات خلیفه دوّم اینگونه افشاء کردند:
فَصَیَّرَهَا فِی حَوْزَهٍ خَشْنَاءَ یَغْلُظُ کَلْمُهَا، وَیَخْشُنُ مَسُّهَا، وَیَکْثُرُ الْعِثَارُ فِیهَا، وَالْاِعْتِذَارُ مِنْهَا، فَصَاحِبُهَا کَرَاکِبِ الصَّعْبَهِ إنْ اَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ، وَإنْ اَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ.
فَمُنِیَ النَّاسُ – لَعَمْرُ اللَّهِ – بِخَبْطٍ وَشِمَاسٍ، وَتَلَوُّنٍ وَاعْتِرَاضٍ؛ فَصَبَرْتُ عَلَی طُولِ الْمُدَّهِ، وَشِدَّهِ الِْمحْنَهِ؛ حَتَّی إذَا مَضَی لِسَبِیلِهِ.
جَعَلَهَا فِی جَمَاعَهٍ زَعَمَ اَنِّی اَحَدُهُمْ،
فَیَا لَلَّهِ وَلِلشُّورَی!
مَتَی اعْتَرَضَ الرَّیْبُ فِیَّ مَعَ الْاَوَّلِ مِنْهُمْ، حَتَّی صِرْتُ اُقْرَنُ إلَی هذِهِ النَّظَائِرِ! لکنِّی اَسْفَفْتُ إِذْ اَسَفُّوا، وَطِرْتُ إِذْ طَارُوا؛ فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَمَالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَنٍ وَهَنٍ.
«سرانجام اوّلی حکومت را به راهی در آورد، و به دست کسی «عمر» سپرد، که مجموعه ای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود، زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است، اگر عَنان محکم کشد، پرده های بینی حیوان پاره می شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط می کند.
سوگند به خدا مردم در حکومت دوّمی، در ناراحتی و رنج مهّمی گرفتار آمده بودند، و دچار دو رویی ها و اعتراض ها شدند، و من در این مدت طولانیِ محنت زا، و عذاب آور، چاره ای جز شکیبایی نداشتم، تا آن که روزگار عُمَر هم سپری شد.(۲).
سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم!!
پناه به خدا از این شورا!
در کدام زمان من با اعضاءِ شورا برابر بودم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صَف آنها قرارم دهند؟
ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم.
یکی از آنها با کینه ای که از من داشت روی بر تافت،(۳) و دیگری دامادش(۴) را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان».(۵) (۶).
و حکومت سراسر تبعیض و ستم خلیفه سوم را نیز به خوبی برای مردم افشاء کرد و فرمود:
إِلَی اَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیْهِ، بَیْنَ نَثِیلِهِ وَمُعْتَلَفِهِ، وَقَامَ مَعَهُ بَنُو اَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَهَ الْإِبِلِ نِبْتَهَ الرَّبِیعِ، إلَی اَنِ انْتَکَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ، وَاَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ، وَکَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ!
«تا آن که سوّمی به خلافت رسید، دو پهلویش از پر خوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود،
و خویشاوندان پدری او از بنی امیّه بپا خاستند، و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه ای که بجان گیاه بهاری بیافتد،
عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد، و اعمال او مردم را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.»(۷).

خطبه ۱/۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مولّف، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
۱- کتاب الجمل ص ۱۲۶ و ۱۷۱: شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه)
۲- الفهرست ص ۹۲: نجاشی (متوفای ۴۵۰ ه)
۳- الفهرست ص ۲۲۴: ابن ندیم (متوفای ۴۳۸ ه)
۴- الانصاف فی الامامه: ابی جعفر ابن قبه رازی (متوفای ۳۱۹ ه)
۵- معانی الاخبار ص۳۶۰ و۳۶۱ و۳۶۲: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه)
۶- علل الشرایع ص۱۸۱ ح۱۲ ب۱۲۲: شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ه)
۷- عقد الفرید ج ۴: ابن عبد ربه مالکی (متوفای ۳۲۸ ه)
۸- منهاج البراعه ج۱ ص۱۱۸: قطب راوندی (متوفای ۵۷۳ ه).
خلیفه اوّل در جمادی الاخر سال ۱۳ هجری و خلیفه دوم در ذی الحجّه سال ۲۳ هجری از دنیا رفت.
سعد بن ابی وقاص که یکی از شورای شش نفره بود.
عبدالرحمن بن عوف، شوهر خواهر خلیفه سوم، که حق وتو در شورا داشت. زیرا خلیفه دوم دستور داد اگر اختلاف در شورا پدید آمد، ملاک، رای داماد خلیفه سوم است.
طلحه و زبیر، که از رذالت و پستی، بر امام شورادند و جنگ جمل را به وجود آوردند.
خطبه ۶/۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مولّف (مدارک گذشته).
خطبه ۱۰/۳ نهج البلاغه معجم المفهرس مولّف (مدارک گذشته).
برگرفته از کتاب امام علی(ع)و نظارت مردمی نوشته آقای محمد دشتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *