احادیث و سخنان

سخنان امام علی در مورد شب شهادت خودشان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در آخرین رمضان عمر امیرالمؤمنین علیه السّلام حضرتش شبی را نزد فرزندش حسن علیه السّلام و شبی را نزد فرزند دیگرش حسین علیه السّلام و شبی را نزد (دامادش که شوهر حضرت زینب علیهما السلام بود) عبدالله بن جعفر افطار می کرد و در هر شب از سه لقمه بیشتر نمی خورد ، یکی از فرزندانش حسن یا حسین علیهم السلام در این مورد سؤ ال کردند (که چرا بیشتر غذا تناول نمی فرمائی ؟ ) فرمود :
می خواهم فرمان پروردگارم در حالی بیاید که من گرسنه باشم سپس فرمود : یکی دو شبی بیش نیست . (۴۴۹)
امشب همان شبی است که به من وعده داده شده است
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امیرالمؤمنین علیه السّلام در آن شبی که ضربت خورد ، تمام شب را بیدار بود ، بسیار از اتاق بیرون می آمد و به آسمان نگاه می کرد و می گفت :
به خدا قسم دروغ نگفتم و به من خبر دروغ نداده اند ، امشب همان شبی است که به من وعده داده شده است ، آنگاه دوباره به اندرون باز می گشت .
چون طلوع فجر (وقت نماز صبح ) شد ، حضرت کمر خود را محکم کرد و در حالی که این شعر را زمزمه می کرد .
اشدد حیازیک للموت فان الموت آتیکا و لا تجزع من الموت اذا حل بوادیکا .
یعنی : سینه خود را برای مرگ محکم کن که مرگ به سراغت خواهد آمد ، و چون مرگ تو را دریافت از آن بی تابی مکن .
و چون حضرت می خواست از خانه خارج شود مرغابی هائی به دنبال حضرت فریاد می زدند ! اهل خانه مشغول دور کردن آنها شدند که حضرت فرمود :
اینها را رها کنید ، فریادهائی است که به دنبال آن ناله هاست ، (۴۵۰) آنگاه به مسجد رفت و شد آنچه شد .
این محاسن به خون رنگین شود
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
بعد از آنکه حضرت امیر علیه السّلام از جنگ با نهروانیان فارغ شد ، در ماه رمضان وقتی به کوفه آمد ، دو رکعت نماز خواند و برای مردم خطبه ای نیکو خواند ، سپس روی خود را به جانب فرزندش حسن علیه السّلام کرده فرمود : ای ابا محمد از ماه رمضان چند روز گذشته ؟
حضرت حسن علیه السّلام جواب داد : سیزده روز یا امیرالمؤمنین .
آنگاه حضرت روی به جانب حسین علیه السّلام کرده فرمود : یا اباعبدالله ، از ماه رمضان چند روز مانده است ؟ حضرت حسین علیه السّلام جواب داد : هفده روز یا امیرالمؤمنین .
در این هنگام حضرت با دست خود بر محاسن سفید خویش زد و فرمود :
همانا البته البته این (محاسن ) به خون رنگین می شود آنگاه که شقی ترین امت بیاید ، سپس این شعر را زمزمه کرد :
ارید حبائه و یرید قتلی خلیلی من عذیری من مراد
یعنی : من خواهان عطای اویم و او درپی کشتن من ، در این صورت تو را به خاطر این مرادی سرزنش نخواهد کرد .
عبدالرحمن بن ملجم – که لعنت خدا بر او باد – این جملات را می شنید ، تردیدی در دلش آمد ، به خدمت حضرت آمد و گفت : ای امیرالمؤمنین تو را در پناه خدا می آورم ، این دست راست من و این هم دست چپم در مقابل شماست هر دو را قطع کن یا مرا بکش حضرت فرمود :
چگونه تو را بکشم با اینکه (الان ) گناهی نکرده ای ، اگر هم بدانم تو قاتل من هستی تو را نمی کشم ، ولی آیا تو دایه ای یهودی نداشتی که تو را مراقبت می کرد ؟ روزی به تو گفت : ای همانند پی کننده ناقه ثمود !
ابن ملجم گفت : آری ای امیرالمؤمنین ، این چنین بود ، و حضرت ساکت شد و کلامی نفرمود آنگاه در شب بیست و سوم (۴۵۱) که حضرت برای نماز صبح از منزل خارج می شد فرمود : قلب من شهادت می دهد که من در این ماه کشته خواهم شد .
و چون حضرتش در خانه را باز کرد ، کمربند حضرت به در خانه گرفت ، سپس حضرت این شعر را زمزمه کرد : اشدد حیاز یمک للموت (که قبلا ذکر شد) آنگاه بیرون آمد و به شهاد رسید . (۴۵۲)
برگرفته از کتاب پیشگوییهای امیر المومنین علیه السلام نوشته آقای سید محمد نجفی یزدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *