احادیث و سخنان

سخنان امام علی در مورد قاتل خودشان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امیرالمؤمنین علیه السّلام روزی فرمود : چه چیزی شقی ترین شما را مانع است که بیاید و مرا بکشد ؟ خدایا من از اینها زده شدم و اینها از من زده شده اند ، آنها را از من راحت کن و مرا از اینها راحت نما .
اصحاب گفتند : یا امیرالمؤمنین چه کسی محاسن شما را از خون سر شما رنگین می کند بگو تا قبیله او را نابود کنیم ، حضرت فرمود : در این هنگام غیر از قاتلم دیگری را خواهید کشت . (۴۶۳)
یا علی چرا در کوفه مانده ای و به مدینه برنمی گردی ؟
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
شخصی بنام فضا که پدرش از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و از رزمندگان جنگ بدر بود ، و در صفین در رکاب حضرت علی علیه السّلام شهید شد گوید : با پدرم در کوفه به عیادت حضرت علی علیه السّلام که مریض شده بود رفتم ، پدرم به حضرت گفت :
چرا در میان اعراب جهینه اقامت کرده ای ؟ به مدینه برو ، اگر اجل تو فرا رسد ، یارانت متولی کار تو شده و بر تو نماز گزارند ! حضرت فرمود :
همانا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با من قرار گذارد که من نمی میرم تا اینکه این (محاسن ) از این (خون سوم ) رنگین شود . (۴۶۴)
من زندگی تو را می خواهم و تو مرگ مرا
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
در برخی روایات آمده است وقتی ابن ملجم از طرف والی مصر (یا یمن ) با گروهی نزد حضرت آمد ، از همدستان خود پیشدستی نمود و با جملاتی فصیح به امیرالمؤمنین علیه السّلام گفت :
السلام علیک ایها الامام العادل و اللیث الهمام و البطل الضرغام والفارس القمقام و من فضله الله علی سائر الانام . . .
وقتی سخنانش تمام شد حضرت به چشمهای او نگاهی افکند ، سپس میهمانان را اکرام نمود و دستور داد تا هدایائی به آنها داده شود و فرمود تا مردم ایشان را احترام کنند .
ابن ملجم هنگام برخاستن اشعاری در مدح حضرت خواند و گفت : ما در اجرای فرمان شما حاضریم ، فرمان ده تا ببینی آنچه شما را خوشحال کند ، حضرت زیبائی سخنوری او را تحسین نموده فرمود :
ای جوان نام تو چیست ؟ گفت : عبدالرحمن ، فرمود : پسر کیستی ؟ گفت : ملجم مرادی ، فرمود : مرادی توئی ؟ گفت : آری یا امیرالمؤمنین .
فرمود : اناللّه و انا الیه راجعون ، لا حول و لا قوه الا بالله و این جملات را تکرار نموده دست بر دست می زد .
سپس فرمود : وای بر تو آیا مرادی توئی ؟ گفت : بله ، حضرت این اشعار را خواند :
انا انصحک منی بالوداد مکاشفه و انت من الاعادی
ارید حیاته و یرید قتلی عذیرک من خلیلک من مراد
یعنی : من دوستی خالصانه خود را آشکار می کنم برای تو ، با اینکه تو از دشمنان هستی . من خواستار زندگی او و او خواستار قتل من است ، کسی تو را بخاطر این مرادی سرزنش نخواهد کرد .
آنگاه پس از گرفتن پیمانهای محکم برای بیعت ، او را اکرام نموده و می فرمود : تو قاتل من هستی ! گروهی از شیعیان به حضرت گفتند : یا امیرالمؤمنین این سگ کیست ؟ فرمان بده تا او را بکشیم ، حضرت فرمود : شمشیرهای خود را غلاف کنید و اختلاف نیفکنید ، آیا من کسی را بکشم که هنوز گناهی انجام نداده است . (۴۶۵)
چون صبح کنم کشته خواهم شد
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
امیرالمؤمنین علیه السّلام در آن شبی که ضربت خورد تماما بیدار ماند و برای نماز شب به مسجد نرفت ، ام کلثوم دختر آن حضرت عرض کرد : ای پدر چه باعث شده که بیدار بمانید ؟ فرمود : چون صبح کنم کشته خواهم شد !
هنگام وقت نماز ابن النّباه حضرت را برای نماز فرا خواند ، حضرت کمی از منزل بیرون رفته دوباره برگشت ، ام کلثوم عرض کرد : به جعده بگوئید او با مردم نماز بخواند (و شما به مسجد نروید) فرمود : بله به جعده بگوئید با مردم نماز بخواند .
ولی ناگهان فرمود : از مرگ نمی توان گریخت ، و به طرف مسجد خارج شد ، ابن ملجم را دید که تمام شب را بیدار مانده منتظر بود و چون شب خنک شده بود به خواب رفته بود ، حضرت او را با پای خود حرکت داد و فرمود : نماز ، برخاست و حضرت را ضربت زد . (۴۶۶)
حجربن عدی در مسجد بود که زمزمه مشکوکی شنید ، اشعث بن قیس ملعون (همدست ابن ملجم ) به ابن ملجم می گفت : برای هدف خودت عجله کن عجله کن ، که صبح تو را رسوا کرد .
حجر احساس خطر کرد به سرعت از مسجد خارج شد تا به حضرت امیر علیه السّلام خبر دهد و ایشان را از هدف این گروه آگاه کند ، ولی حضرت از راه دیگری به مسجد رفت و ابن ملجم به هدف شوم خود رسید ، همین که حجر وارد مسجد شد دید مردم همگی می گویند : امیرالمؤمنین کشته شد . (۴۶۷)
برگرفته از کتاب پیشگوییهای امیر المومنین علیه السلام نوشته آقای سید محمد نجفی یزدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *