امامت و رهبری، حاکمان زمان

نقش مخرب اشعث در دوران امامت امام علی علیه السلام

نقش مخرب اشعث در دوران امامت امام علی علیه السلام
هنگامى که امام علی(ع) در مسجد کوفه بر منبر بود سخنى فرمود که ‏«اشعث ‏بن قیس‏» به امام اعتراض کرد که اى امیرمؤمنان! این مطلب به زیان تو است نه به سود تو!، امام علی(ع) با بى‏اعتنائى نگاهى به او کرد و فرمود: تو چه میدانى چه چیز به سود من است ‏یا به زیان من؟ نفرین خدا و نفرین کنندگان ‏بر تو باد اى حائک پسر حائک و اى منافق فرزند کافر! به خدا سوگند تو یک بار در کفر و بار دیگر در اسلام اسیر گشتى … مال و حسبت نتوانست تو را از یکى از این دو اسارت آزاد سازد، تو همانى که ‏«شمشیرها» را به سوى قبیله‏ات راهنمائى کردى و مرگ را به جانب آنان سوق دادى(چنین کسى) سزاوار است ‏بستگانش به او خشم وفرزند و بیگانگان به او اطمینان نکنند. مرحوم سید رضى می گوید: مقصود امام(ع) از جمله «کفر، یک بار تو را اسیر کرده و اسلام بار دیگر» این است اشعث ‏یک بار در حالت کفر و بار دیگر در حالتى که مسلمان ‏بود اسیر شده است و نیز جمله ‏«دل على قومه السیف‏» (شمشیر را به سوى قومت راهنما شدى) اشاره به جریانى است که اشعث ‏با خالد بن ولید در «یمامه‏» داشتند، اشعث قبیله ‏خویش را فریب داد و به آنان خدعه نمود تا خالد آنان را غافلگیر ساخت، لذا قبیله او وى را «عرف النار» نامیدند، این لقب را به کسى مى‏گفتند که غدر و مکر به کار مى‏برد.(«عرف النار» به معنى چیزى است که آتش را بپوشاند و این تعبیر کنایه از آن است که ‏اشعث ‏با خدعه و نیرنگ آتشهایى را که در نزدیک قومش بود مخفى مى‏داشت و آنها را غافلگیر مى‏ساخت.) سخنى که امام فرمود و مورد اعتراض‏ «اشعث‏» قرار گرفت این بود که: امام در منبر در مورد حکمین سخن به میان آورد، در این وقت ‏یکى از اصحابش‏ پرسید: «ما را از حکم نهى فرمودى، سپس اجازه دادى، نفهمیدیم کدام به ‏صلاح نزدیکتر بود؟!» (که خطبه ۱۲۱ نهج البلاغه است) امام دستها را بهم زد و فرمود: «هذا جزاء من ترک العقده‏» و مقصود امام از این جمله این بود که ‏«این کیفر کسى است که حرف پیشواى خود را نشنود و به خواسته مخالفان اصرار ورزد(و به بیعت‏ خویش در مورد قبول سخن رهبر وفادار نباشد) و حزم و دوراندیشى را از دست دهد و پیشواى خود را مجبور کند که به خواسته مخالفان تن در دهد» و اشعث‏ خیال کرد که مقصود امام از جمله‏ بالا این است که این جزاى من است که احتیاط را از دست دادم و حکمین را پذیرفتم، ‏لذا به امام(ع) اعتراض کرد و آن پاسخ کوبنده را شنید.(شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید، جلد ۱ ، صفحه‏ ۲۹۶ و شرح نهج البلاغه عبده، صفحه ‏۵۶)
«حائک‏» در اصل به معنى کسى است که پارچه بافى‏ مى‏کند و مى‏دانیم این موضوع نه عیب است و نه دلیل بر نقصان فکر، بلکه یک‏ افتخار محسوب مى‏شود، ولى در زمان قدیم ‏«حائک‏» معمولا به آنهائى مى‏گفتند که در محیط تنهائى و جداى از جمعیت، تمام وقت، مشغول افتن پارچه‏ با وسائل پر سروصداى خود بودند، این اشخاص چون کم در اجتماعات شرکت‏ مى‏کردند معمولا افرادى کوتاه فکر و ابله و در عین حال متکبر بار مى‏آمدند و به همین دلیل کلمه ‏«حائک‏» کنایه از کم عقلى و کوتاه فکرى گردید و لذا مى‏گویند «اشعث‏» هرگز نه خودش و نه پدرش شغل بافندگى نداشت‏، بلکه در یک‏ خانواده ثروتمند تولد یافته بود، اما کلمه‏ «حائک‏» به همان معنى کنایى(کم فکر و متکبر) بر او اطلاق گردید، این احتمال نیز هست که منظور از آن کسى‏ باشد که راست و دروغ به هم مى‏بافد که اشعث نمونه کامل آن بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *