از دیدگاه اهل بیت

سخنان پیامبر در مورد امام علی

گویا پیامبر (ص) -چه این خشکسالی رسیده بود یا نه-می خواست چنین کاری را انجام دهد. چرا که پیامبر به نور خدا می نگریست،پس دید که در وجود علی گنجی پر بها نهفته است،و خواست که آن گنج را استخراج کند و به کمال برساند.پیامبر خود به ما خبر می دهد که دلبستگی علی به او تصادفی نبوده است.روزی به او فرمود:یا علی!مردمان از درختان مختلفند و اما من و تو از یک درختیم،سپس پیامبر خدا این آیه را قراءت کرد:«و بوستانهایی از انگورها، کشت و درختان خرمای پر برگ و بی برگ از یک آب سیراب می شوند» (۱۲) .
طبیعی است که مقصود پیامبر از این که او و علی از یک درختند این نیست که علی خویشاوند و پسر عموی اوست و جد هر دو عبد المطلب است،پر واضح است که علی (ع) و هر کسی که آن دو را می شناخت این را می دانست و زیبنده نبود که پیامبر به عنوان حدیثی به علی یا به مردم چنین امر آشکاری را بیان کند،علاوه بر این که،علی به تنهایی از شجره عبد المطلب نبود تا پیامبر او را اختصاص دهد،عباس و حمزه دو پسران عبد المطلب بودند و جعفر و عقیل برادران علی هستند.نسبت آنان به پیامبر (ص) از هر جهت مانند نسبت علی با پیامبر (ص) است.
مقصود پیامبر این است که جان علی با جان پیامبر از یک جنسند و او نزدیکترین افراد به وجود پیامبر از نظر صفات و کمالات است،و ارتباط روحی علی با پیامبر مانند رابطه دو درخت به هم پیوسته است که از یک ریشه رشد یافته اند.این همان مطلبی است که علی از آن یاد می کند،آن جا که می گوید:«و من نسبت به پیامبر خدا همچون شاخه یک درخت نسبت به شاخه دیگر و مانند ذراع نسبت به بازو است (۱۳) روشن است که پیامبر علی را به سینه خود می چسباند در حالی که او خیلی کوچک بود و او را بسیار دوست می داشت،حتی پیش از محبت پدری به فرزندش.علی خود در آن باره می گوید:«و شما قدر و منزلت مرا از رسول خدا به سبب خویشاوندی نزدیک،مقام بلند و احترام مخصوص می دانید زمان کودکی مرا در کنار خود پرورش می داد،به سینه اش می چسبانید،و در بسترش در آغوش خود می گرفت و مرا در تماس با جسم خود می داشت و از بوی خوشش مرا خوشبو می کرد و از خوراک جویده خود در دهان من می نهاد…» (۱۴) .
جمله آخری دلالت دارد که علی پیش از این که دندان در آورد و یا دندانهایش به طور کامل بروید.با رسول خدا بوده است اگر نه احتیاجی نبود که پیامبر غذا را برای او بجود.
پیامبر خدا بیش از دوران نبوت طوری زندگی می کرد که گویی علی رغم آنچه در اطراف پیامبر می گذشت،-از اجتماعی که غرق در جهالت بود،پرستش بتها،تقدیس خرافات،و مباح شمردن محرمات-به نفس خود،آگاه بود.به چیزی می اندیشید که عقل آنان نمی رسید و سرشت پاکش از پستیها و رذالتهای آنان به دور بود و رشته اخلاصش او را به پروردگارش پیوند می داد آنچه را که مردم نمی دیدند و نمی شنیدند،او می دید و می شنید،او چون جزیره ای از دانش،حکمت و فرهنگ بود که محیطی ازتوحش و نادانی آن را احاطه کرده بود.
امام علی (ع) خود از تربیتش به دست رسول خدا (ص) ،و اثر آن در تکامل صفات اخلاقی و روحی خویش،برای ما سخن می راند،می گوید:«پیامبر خدا دروغی در گفتار و خطایی در کردار من نیافت و خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را از آن زمانی که پیامبر از شیر گرفته شده بود همنشین آن حضرت ساخت تا او را شب و روز به راه بزرگواری و صفات پسندیده جهان سیر دهد.و من در پی او-مانند راه رفتن بچه شتر به دنبال مادرش-راه می رفتم و او از صفات خود هر روز پرچمی برمی افراشت و به من دستور پیروی از آن را می داد، و همه ساله مدتی را در کوه حرا اقامت می فرمود،من فقط او را می دیدم و او جز من کسی را نمی دید;در آن زمان اسلام به هیچ خانه ای جز خانه رسول خدا (ص) و خدیجه راه نیافته بود و من سومین فرد،بودم،نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت و رسالت را استشمام می کردم (۱۵) .
واضح است که علی (ع) در معراج روحی خود که تربیت پیامبرش به آن سوق داده بود،به درجه ای رسید که می شنید و می دید آنچه را که خود پیامبر به هنگام بعثتش می شنید و می دید.امام در دنباله سخن پیشین خود،یادآوری می کند که پیامبر در مورد پیشامدی که در روزهای اول بعثتش اتفاق افتاده بود به او فرمود:«…براستی تو می شنوی آنچه را که من می شنوم و می بینی آنچه را که من می بینم جز این که تو پیامبر نیستی و لیکن وزیر منی و تو بر خیر و نیکی هستی (۱۶) .
علی (ع) در حالی که این مسافت را در سیر تکامل روحی خود پیمود که بیش از یازده سال از عمرش نمی گذشت.پس طبیعی بود که به افتخار پیوستگی وجودش با وجود پیامبر،افتخار سبقت در ایمان به نبوت پیامبر (ص) نیز افزوده شود،او نخستین مرد مسلمان باشد و پیش از همه مؤمنان دعوت پیامبر را لبیک گوید.
پی نوشتها
۱-نهج البلاغه ج ۳ ص ۹٫
۲-السیره النبویه از ابن هشام ج ۱ ص ۲۶۶٫
۳-احتجاج طبرسی ج ۱ ص ۳۴۱٫
۴-«فی رحاب علی از استاد خالد محمد خالد.
۵-السیره النبویه از ابن هشام ج ۱ ص ۲۷۹-۲۸۰٫
۶-تعلیقات سید محمد باقر خراسانی بر احتجاج طبرسی ج ۱ ص ۳۴۶٫
۷-فی رحاب علی،از خالد محمد خالد.
۸-مع الاسف بعضی از این بزرگان پس از رحلت پیامبر،فریب مطامع دنیا را خوردند،و به خاطر حب جاه به انحراف کشیده شدند که ای کاش از اول اسلام نیاورده بودند.م.
۹-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۳ ص ۱۱۵٫
۱۰-نهج البلاغه ج ۴ ص ۳۷-۳۸٫
۱۱-حاکم در مستدرک خود (ج ۳ ص ۵۷۶) به سند خود از مجاهد نقل کرده و ابن هشام در سیره خویش ج ۱ ص ۲۴۶ روایت کرده است.
۱۲-مستدرک ج ۲ ص ۲۴۱٫
۱۳-نهج البلاغه ج ۳ ص ۷۳٫
۱۴-نهج البلاغه ج ۲ (خطبه قاصعه) ص ۱۵۷٫
۱۵-نهج البلاغه ج ۲ ص ۱۵۷٫
۱۶-نهج البلاغه ج ۲ ص ۱۵۷-۱۵۸٫
فصل چهارم
برگرفته از کتاب امیر المومنین اسوه وحدت نوشته آقای محمد واعظ زاده خراسانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *