از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر شهادت امام علی (ع) – نهج البلاغه

سلمان! تو نیستی و ابوذر نمانده است
عمّار نیست، مالک اشتر، نمانده است

قرآن به نیزه می رود اینجا هزار بار
جز خطبه ی دریغ به منبر نمانده است

یادت که هست شیر خدا، دست بسته بود
جز آه، سهم فاتح خیبر نمانده است

در کوچه های هاشمی آتش هنوز هست
باور مکن که حادثه دیگر نمانده است

دشمن خیال کرد کتاب غدیر سوخت
یا جزر و مد سوره ی کوثر نمانده است

دلواپس کدام یتیم ست او که در –
آشوب هیچ معرکه ای در نمانده است

شور شراب های ازل با شما چه کرد؟
دوری گذشت و چشم به ساغر نمانده است

تکفیر می کنند پیاپی امام را
ایمان شان به مصحف و دفتر نمانده است

شمشیر های یکسره کوفی ست در نیام
راهی ورای گریه ی پرپر نمانده است

دیگر کجای شب تهی از ابن ملجم ست
در کوفه جز سیاهی خنجر نمانده است

فردا تمام جامه درانند پشت در
فردا ولی چه فایده حیدر نمانده است!

تیغی فرود آمد و دریا دو نیم…، آه
آیینه ی تجلّی داور نمانده است

باور کنیم مشرب کوفی همیشگی ست
اینجا اگر چه قحط دلاور نمانده است

تکرار خدعه های جمل هیچ تازه نیست
فریاد حیدرست که باور نمانده است

نهج البلاغه است بخوان یا علی مدد
از خطبه اش ستاره فراتر نمانده است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *