دیدگاه های دیگران

حدیث جویریه بن مسهّر در مورد امام علی

شیخ صدوق به سند خویش از جویریه بن مسهّر اینگونه روایت کرده است:
پس از جنگ با خوارج وکشتن آنها به همراه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام در حال بازگشت بودیم، هنگامی که وقت نماز عصر فرا رسیده بود به سرزمین بابِل رسیدیم، حضرت پیاده شدند، مردم نیز از اسب ها پایین آمدند، امام رو به مردم کرده فرمودند: «ای مردم، این سرزمین نفرین شده است، سه بار در طول زمان بر آن عذاب نازل شده است.- و در روایت دیگر چنین آمده است: تا کنون دو بار در آن عذاب نازل شده است و انتظار سوّمین عذاب می رود-. این سرزمین یکی از مؤتفکات است، اوّلین جایی است که در آن بتی را پرستیده اند، جایز نیست پیامبر یا وصیّ او در آن نماز بخوانند، هر کس می خواهد در اینجا نماز بخواند، بخواند».

۱- مناقب آل ابی طالب، ج ۲، ص ۳۵۶٫
ص: ۱۰۷
مردم با شنیدن این سخنان پراکنده شده و به نماز ایستادند، ولی حضرت سوار بر استر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شده و به راه خویش ادامه داد.
جویریه می گوید: پیش خودم گفتم: به خدا سوگند به دنبال وی رفته ونماز امروزم را بر عهده او می گذارم. با این تصمیم به دنبال حضرت راه افتادم، به خدا سوگند از پل سوراء ردّ نشده بودیم که خورشید غروب کرد، دچار تردید شدم، ناگهان حضرت رو به من نموده فرمود: آیا دچار تردید شده ای؟ عرض کردم: آری ای امیر مؤمنان.
حضرت پیاده شد و وضو گرفت، آنگاه از جا برخاسته وسخنانی که همانند زبان عِبری بود بر زبانش جاری شد، ولی من از آن چیزی نفهمیدم. آنگاه صدا زد: «بیایید نماز بخوانیم»!
جویریه می گوید: نگاه کردم، به خدا قسم دیدم خورشید از میان دو کوه خارج شد در حالی که صدایی از آن شنیده می شد. حضرت نماز خواند، من هم با وی نماز خواندم، همین که نمازمان تمام شد بار دیگر شب شد، همانگونه که اوّل بود.
حضرت رو به من نموده فرمود: ای جویریه، خدای عزّ وجلّ می فرماید: «فَسَبِّح بِاسمِ رَبِّکَ العَظیم» (۱)، ومن خدا را به اسم عظیمش خواندم، او هم خورشید را برایم برگرداند.
همچنین روایت شده که جویریه پس از دیدن این معجزه الهی چنین گفت: به خدا سوگند او وصیّ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. (۲)

۱- سوره واقعه، آیه ۷۴٫
۲- من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۳۰- ۱۳۱، ح ۶۱۱٫
ص: ۱۰۸
او این حدیث را در کتاب دیگرش علل الشرایع نیز آورده واضافه نموده است: «مجموع اخبار و روایاتی را که در این زمینه رسیده در کتاب المعرفه فی الفضائل آورده ام». (۱) همچنین محمّد بن حسن صفّار نیز این حدیث را روایت کرده است (۲)، عبارت وی شبیه عبارت شیخ صدوق است.
عالِم دیگری که این حدیث را از جویریه روایت کرده محمّد بن عبّاس بن ماهیار معروف به ابن جُحّام است، عبارت او نیز همانند عبارت شیخ صدوق است.
این مطلب را سیّد شرف الدین استرآبادی از کتاب ابن الجحّام نقل کرده است. (۳) سیّد رضی- پدید آورنده نهج البلاغه- نیز به سند خویش از جویریه بن مسهّر حدیث را روایت کرده است، عبارت وی با عبارت شیخ صدوق تفاوت هایی دارد، در نقل وی اینگونه آمده است:
به همراه امیرالمؤمنین علیه السلام هنگام عصر از پل «صراه» عبور کردیم، حضرت فرمود: در این سرزمین عذاب نازل شده است، برای پیامبر وجانشین وی سزاوار نیست در آن نماز بخوانند، هر کس می خواهد نماز بخواند، بخواند.
جویریه می گوید: مردم به چپ و راست پراکنده شده ومشغول خواندن نماز گردیدند، من پیش خودم گفتم: دینم را بر عهده این مرد

۱- علل الشرائع، ص ۳۵۲- ۳۵۳، باب ۶۱، ح ۴٫
۲- بصائر الدرجات، ص ۲۱۷، جزء ۵، باب ۲، ح ۱٫
۳- تأویل الآیات الظاهره، ج ۲، ص ۷۲۰- ۷۲۱، ح ۱۷٫
ص: ۱۰۹
می گذارم، وتا او نماز نخوانده من هم نماز نمی خوانم.
به راه خود ادامه دادیم در حالی که خورشید به سمت مغرب نزدیک می شد، به همین سبب دچار دلهره واضطراب بزرگی شده بودم، تا اینکه خورشید به طور کامل غروب کرد وما از آن سرزمین گذر کردیم.
جویریه می گوید: حضرت به من فرمود: ای جویریه، اذان بگو.
پیش خودم گفتم: او می گوید اذان بگو در حالی که خورشید غروب کرده است! اذان را گفتم.
فرمود: اقامه بگو. مشغول گفتن اقامه شدم، همین که به جمله «قد قامت الصلاه» رسیدم دیدم لب های حضرت حرکت می کند وسخنی را بر زبان دارد که شبیه زبان عِبری بود.
ناگهان خورشید بازگشت تا آنکه وقت نماز عصر فرا رسید، حضرت نماز خواند، پس از فراغت حضرت از نماز بار دیگر خورشید به جای اوّل بازگشته وستارگان پدیدار شدند.
و در حدیث دیگری از جویریه چنین آمده است:
پس از پایان یافتن نمازمان از خورشید که در حال پایین رفتن بود صدایی شنیدم که مانند صدای سنگ آسیاب در حال کوبیدن دانه بود، تا اینکه غروب کرد وستارگان آشکار شدند.
جویریه می گوید: گفتم: شهادت می دهم که تو وصی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستی.
حضرت فرمود: ای جویریه، آیا سخن خدا را شنیده ای که
ص: ۱۱۰
می فرماید: «فَسَبِّح بِاسمِ رَبِّکَ العَظیم» (۱)؟
عرض کردم: آری شنیده ام.
فرمود: من خدا را به اسم عظیمش خواندم، و او خورشید را برایم برگرداند. (۲) فقیه بزرگ شیعه محمّد بن علی طوسی معروف به ابن حمزه از داوود بن کثیر رقّی روایت نموده که وی از جویریه فرزند مسهّر اینگونه نقل کرده است:
از جنگ نهروان برمی گشتیم که به سرزمین بابِل رسیدیم، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «اینجا سرزمینی عذاب شده است، تا کنون دو بار در آن عذاب نازل شده ویکصد هزار و دویست نفر در آن نابود شده اند، هیچ پیامبر و وصی پیامبری در آن نماز نمی خواند، هر کدام از شما بخواهد می تواند نماز عصرش را همینجا بخواند».
جویریه می گوید: پیش خودم گفتم: به خدا سوگند امروز دینم را بر عهده او می گذارم.
به راه خویش ادامه دادیم تا اینکه خورشید غروب کرد وستارگان آشکار شدند و وقت نماز شامگاه رسید، همین که از سرزمین بابِل عبور کردیم حضرت از استر خویش پیاده شد وخاک ها را از سُم آن پاک کرد، به من هم فرمود: خاک را از سم مَرکَبت پاک کن. من هم

۱- سوره واقعه، آیه ۷۴٫
۲- خصائص الأئمّه، ص ۵۶- ۵۷٫
ص: ۱۱۱
اطاعت کردم، آنگاه فرمود: «ای جویریه، برای نماز عصر اذان بگو».
جویریه می گوید: پیش خود گفتم: ای جویریه، مادرت به عزایت بنشیند، روز پایان یافته وشب فرا رسیده است!
اذان را برای نماز عصر گفتم، خورشید بازگشت در حالی که صدایی همچون صدای حرکت قرقره به گوش می رسید، بالا آمد تا اینکه سفید و درخشنده در موقعیّت نماز عصر قرار گرفت. حضرت نماز عصر را خواند، آنگاه فرمود: «ای جویریه، برای نماز مغرب اذان بگو».
من اذان گفتم، دیدم خورشید همچون اسب تند رو پایین رفته وغروب کرد، نماز مغرب را خواندیم، آنگاه فرمود: «برای نماز عشاء اذان بگو». اذان را گفتم ونماز عشاء را نیز خواندیم.
پس از نماز گفتم: به خدای کعبه سوگند که او وصیّ محمّد است.
– این جمله را سه بار تکرار کردم- هر کس با تو مخالفت کند گمراه شده و کفر ورزیده، وهلاک گردیده است. (۱) مفسّر بزرگ شیعه شیخ ابوالفتوح رازی در تفسیرش پس از روایت بازگشت خورشید برای حضرت یوشع علیه السلام وذکر مقدّمه ای در ارتباط با ردّالشمس برای امیرالمؤمنین علیه السلام- که در بخش روایت های مرسل وسخن بزرگان پیرامون ردّالشمس اوّل گذشت- و نقل داستان ردّالشمس اوّل- که در جای خودش ذِکر شد- چنین نوشته است:
وامّا پس از وفات رسول خدا علیه السلام آنچه مشهور است از آن، آن است که به بابِل آفتاب باز آمد برای او، چنانچه ابوالمقدام روایت کرده از جویریه فرزند مسهّر که با امیرالمؤمنین علی علیه السلام بودیم به زمین بابِل، وقت نماز دیگر در آمد، ما راگفت: شما نماز بکنی [- د] که این زمینی است معذّب وخدای تعالی بر این قومی را عذاب کرده است، وهیچ

۱- الثاقب فی المناقب، ص ۲۵۳- ۲۵۴، ح ۲۱۹٫
ص: ۱۱۲
پیغمبری را و وصّی پیغمبر را نشاید اینجا نماز کند.
جویریه گفت: من اندیشه کردم که این چه حدیث باشد! وگفتم:
من نماز خود در گردن او کنم ونماز نکنم الّا آنکه او نماز کند. و می رفتیم تا آفتاب فرو شد ومن متعجّب ومتحیّر می رفتم تا او فرود آمد و وضوی نماز باز کرد ودست برداشت و دعا کرد. او دعا تمام ناکرده بود که آفتاب باز آمد بجای آنکه نماز دیگر بودی، و او مرا گفت:
بیا نماز کن. او نماز کرد ومن به او نماز کردم. چون از نماز فارغ شد آفتاب فرو شد؛ آنگه روی با من کرد [و] گفت: جویریه، لَعِبَ الشیطان بِکَ؛ شیطان با تو بازی کرد. گفتم: آری یا امیرالمؤمنین.
گفت: من خدای را به نام بزرگترین بخواندم تا آفتاب باز آورد ومن نماز به وقت بکردم.
من گفتم: أشهد أنّک وصیّ محمّد حقّاً.
آنگه مرا گفت: اینجا ناووسی (۱) هست از نواویس. یعنی مروزنه گبرکان که سِرها از آن جماعتی به آنجا نقل کرده اند از زمین بَرَهوت (۲)، وآن، آن جماعتند که خدای تعالی گفت: «وَکانَ فِی المَدینَهِ تِسعَهُ رَهطٍ یُفسِدُونَ فِی الأرضِ وَلا یُصلِحُونَ» (۳)، و در پیش شما حفره ای از حفره های دوزخ هست که در آنجا جماعتی هستند از جمله ایشان پنج زن از زنان پیغمبران مقدّم: زن نوح و زن لوط و زن موسی بن عمران که بر وصی او یوشع بن نون خروج کرد و زن یونس

۱- ناووس: قبر، گور، دخمه.
۲- برهوت: نام وادی ونام چاهی بسیار عمیق در حَضرَموت که می گویند ارواح خبیثه کفّار وگناهکاران در آنجا سکونت دارند.
۳- سوره نمل، آیه ۴۸٫
ص: ۱۱۳
که بر شمعون وصی عیسی خروج کرد و زن ایّوب که قوم ایّوب را حمل کرد بر زنی دیگر از آن تا رجم کردند او را به ناحقّ- فی حدیث طویل-. (۱) آنگاه در ادامه به نقل اشعار حسّان بن ثابت پرداخته که در جای خودش خواهد آمد.
برگرفته از کتاب بازگشت خورشید برای امیر المومنین علیه السلام نوشته آقای محمد جواد محمودی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *