نقش تربیتی و ارشادی

امام علی و تلاش در هدایت دشمن

۱ – تلاش در هدایت خلیفه اوّل
۲ – تلاش در هدایت زبیر در میدان جنگ
۱ – تلاش در هدایت خلیفه اوّل
گرچه پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله سران سقیفه قدرت را به دست گرفتند، و مخالفان را سرکوب کردند، امّا حضرت امیرالمو منین علی علیه السلام دست از هدایت آنان برنداشت ، مانند :
الف – روزی با خلیفه اوّل به روش صحیحی مناظره فرمود.
از او پرسید :
ابابکر تو را به خدا قسم می دهم که درست بیاندیشی .
آیا خورشید برای تو هنگام غروب جهت خواندن نماز عصر بازگشت ؟! یا برای من ؟
خلیفه اوّل گفت :
برای تو .
امام علی علیه السلام فرمود :
اگر تو و مردم گواهی می دهید که برای من بازگشت ، پس چرا حقائق را نادیده می انگارید؟(۸۶)
ب – روزی دیگر دست خلیفه اوّل را گرفت و به بهانه قَدم زدن ، آرام آرام او را به طرف مسجد قبا بُرد،
و بسیاری از واقعیّت ها را بیان کرد، که سرانجام خلیفه اوّل به حقّانیّت امام علی علیه السلام اعتراف کرد.
(امّا دیگر فایده ای نداشت و حاکمان کودتائی راهی جز تداوم سلطه گری های خود نمی دیدند).(۸۷)
ج – در یک مناظره دیگر، ادّعاها و شعارهای خلیفه اوّل و همدستان او را به ارزیابی گذاشت و فرمود : راستی ابابکر، حکومت تو چگونه پدید آمد و قانونی است ؟
اگر می گوئی به وسیله شورا حکومت بر مردم را در دست گرفته ای ؟
می پرسم :
کدام شورا ؟ که اکثر مشاورین حاضر نبودند!
و اگر ادّعای خویشاوندی با پیامبر را داری ،
هستند کسانی که خویشاوندی نزدیکتر و والاتری با رسول خدا دارند، پس چرا تو باید از آنها پیشی بگیری ؟(۸۸)
وَ اِن کُنتَ بِالشُّوری مَلَکتَ اُمُورَهُم
فَکَی فَ بِهذا وَ المُشیرُونَ غُیَّبُ
وَ اِن بِالقُربی حَجَجتَ خَصیصَهُم
فَغَی رُکَ اءولی بِالنَّبِیِّ وَ اءقرَبُ (۸۹)
تلاش در هدایت زبیر در میدان جنگ
طلحه و زبیر از سران جنگ جمل بودند، در صورتی که سوابق درخشانی در جنگ های صدر اسلام داشتند و همواره از دوستان حضرت امیرالمو منین علی علیه السلام به شمار می آمدند،
پس از آنکه خلیفه سوم کشته شد، با اصرار فراوان طلحه و زبیر، امام علی علیه السلام خلافت را پذیرفت .
امّا پس از استقرار حکومت حضرت امیرالمو منین علی علیه السلام ، چون درخواست های سیاسی ، اقتصادی فراوانی از امام علی علیه السلام داشتند که به آنها پاسخ مناسبی داده نشد،
سرانجام تسلیم هوای نفسانی شده ، جنگ جمل را تدارک دیدند.
در میدان جنگ ، حضرت امیرالمو منین علی علیه السلام زبیر را صدا زد، جلو آمد و گفت : در اءمانم ؟
امام علی علیه السلام فرمود : آری .
و امام او را به یاد جنگ اُحد و روزگار جهاد و مبارزه در راه اسلام انداخت .
و فرمود:
زبیر یادت هست در کنار هم بودیم ، پیامبر صلی الله علیه و آله از جلوی ما رد شد، سلام کردیم ، و تو ابراز علاقه فراوانی کردی ،
و پیامبر فرمود :
(زبیر روزی می آید که تو با علی می جنگی ، و تو ستمکار خواهی بود.)
زبیر کمی به فکر فرو رفت ، سپس گفت :
آری فراموش کردم ، و اگر این حدیث را به یاد می آوردم ، هرگز برای جنگ با تو اقدام نمی کردم ،
حال از میدان جنگ فاصله می گیرم .
امام علی علیه السلام فرمود :
چه فایده ای دارد ، تلاش کن تا این مردم طرفدار شما دست از جنگ بردارند.
زبیر گفت :
این کار امکان ندارد، آنقدر به دروغ برضدّ شما سخن گفتم که هم اکنون اگر آشکارا از شما حمایت کنم ، مرا خواهند کُشت .
آنگاه زبیر شرمنده نزد عایشه رفت و گفت :
با علی نمی جنگم .
عبداللّه فرزند زبیر او را به ترسو بودن متّهم کرد که ؛
می خواهی از جنگ فرار کنی .
زبیر از این اتّهام ناراحت شده ، نیزه او را گرفت و به سپاه حضرت امیرالمو منین علی علیه السلام حمله کرد تا شجاعت خود را نشان دهد.
امام علی علیه السلام به لشگریانش فرمود :
زبیر با خدا عهد کرد که با شما نجنگد، راه را برای او باز بگذارید تا شجاعت خود را نشان دهد.(۹۰)
زبیر پس از حمله برق آسا به سپاه امام علی علیه السلام به خیمه خود رفت و اسباب و وسائل خود را برداشته ، راه مدینه را در پیش گرفت که در بین راه کشته شد.
آیا اینگونه فتنه انگیزی و پخش شایعات و تحریک مردم و شُعله وَر کردن آتش جنگ و سپس پشیمان شدن و ادّعای توبه داشتن ، ارزش دارد؟
آیا دو دسته از مسلمانان را به جان هَم انداختن و سپس پای خود را از میان کشیدن ، سودی خواهد داشت ؟
باید تلاش کرد تا دروغ یا شایعه ای رواج پیدا نکند، آتش فتنه ای شعله نگیرد و خون های بی گناهان برزمین نریزد.
( امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی )

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *