اخلاق و فضائل, نقش تربیتی و ارشادی

صبر و پایداری علی علیه السلام

صبر و پایداری علی علیه السلام
بخشی از تکامل و ارزش‏های انسان، بستگی به تحمل مشکلات و انواع فشارها دارد، که پایداری و ثبات قدم را در پی داشته باشد، و بدون آن ارزش واقعی او معلوم نمی‏گردد.
و به همین جهت است که پروردگار عالم در برابر خوشیها و لذت‏ها و روزهای شادی و رفاه، متقابلا ایام حزن و اندوه و انواع گرفتاری‏ها و دردها را مقدر داشته، تا انسان‏های وارسته و شایسته را، از عنصرهای وامانده و درمانده متمایز ساخته، و برای آنان بباوراند که اشخاص صبور و مقاوم، با افراد زبون و ناتوان از زمین تا آسمان فرق دارد.
و مولای متقیان امیر مؤمنان علی علیه السلام به این حقیقت مسلم اشاره نموده و می‏فرمایند: الدهر یومان: یوم لک و یوم علیک، فاذا کان لک فلا تبطر، و اذا کان علیک فاصبر
/پاورقی ۱- نهج البلاغه فیض الاسلام ص ۱۲۷۳ ح ۳۹۰٫/
روزگار دارای دو بعد است، روزی برای خوشی و کامرانی تو است، و روز دیگر برای سختی و مشکلات، در ایام خوشی سرکشی نکن، و در ایام گرفتاری و سختی‏ها نیز ملول و ناتوان مباش.
علی علیه السلام در این فراز تمام روزها و زندگی هر شخص را بر دو محور تقسیم نموده، و آن را در شادی و اندوه خلاصه می‏کند، و سفارش می‏نماید که: در مقاطع اقبال‏دنیا و مسرت و شادمانی مغرور نباشید، و در تهاجم غم‏ها و سختی‏ها نیز خود را نبازید، و از پیشاپیش، خویشتن را برای ان روزهای دشوار بسازید.
چنانچه پیشوایان دین و اولیای خدا همگی بر این اساس حرکت می‏کنند، و خود را بطور کامل تربیت نموده، و در برابر دنیای مشکلات از میدان صبر و استقامت‏بیرون نمی‏روند!
مگر علی علیه السلام خود را به درخت جنگلی و کوهستانی تشبیه نمی‏کند، که در برابر بادهای خشک و آفتاب سوزان و انواع سختی‏ها مقاوم بوده است؟! در حالی که نهالها و اشجار باغها و کنار جویبارها لطیف و ظریف بوده، و هیچگونه مقاومتی در مقابل بی آبی ندارند؟!
/پاورقی ۲- نهج البلاغه فیض الاسلام نامه ۴۵ ص ۹۷۱ الا و ان الشجره البریه اصلب عودا و الروائح الخضره ارق جلودا./
آری‏ (پیامبران الوالعزم‏) و سایر اولیاء الله همیشه با برنامه‏های خاصی خود را تربیت می‏کردند، تا در برابر بی‏ادبی‏های بی ادبان ایستادگی کنند، و مقدرات الهی را با جان و دل خریداری نمایند، و در مقابل تند بادهای مشرکان و منافقان نلرزند، که نمونه آنان حضرت‏ (نوح‏) بوده است که شب و روز تلاش نمود و آشکار و نهان، و بطور عمومی و خصوصی را به سراغ گمراهان رفت، و در انجام وظیفه خسته نشد، و انواع تهمت‏ها را تحمل کرد، تا جایی که در طول نهصد و پنجاه سال رسالتش، فقط هشتاد نفر به وی ایمان آوردند، ولی وی روح مقاومت و استواری نشان داده، و به پیروان و عاشقانش درس پایداری داد.
/پاورقی ۳- قال رب انی دعوت قومی لیلا و نهارا. فلم یزدهم دعائی الا فرارا. و انی کلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم و استغشوا ثیابهم و اصروا و استکبروا استکبارا. ثم انی دعوتهم جهارا. ثم انی اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا (سوره نوح آیه ۵ تا ۱۰) برای تعداد ایمان آورندگان به تفسیر نمونه ج ۲۵ ص ۶۶ مراجعه فرمائید./

علی و انواع صبر و پایداری
اگر به آیات و احادیث‏ (صبر و پایداری‏) توجه مختصری بنمائیم، ملاحظه می‏کنیم که آن دارای شعبه‏ها و محورهای مختلفی بوده، و تقسیمات گوناگونی را تشکیل می‏دهد، که ما از میان آنها به دو نمونه اشاره می‏نمائیم: قال علی علیه السلام: (الصبر صبران: صبر علی ما تکره، و صبر عما تحب‏) در این فراز علی علیه السلام صبر و مقاومت را به دو دسته تقسیم نموده و می‏فرمایند: آن بر دو قسم است ‏بخشی از آن مربوط به جاها و مواردی است، که انسان از آنها کراهت دارد (مانند انواع بیماری‏ها، درماندگی‏ها، گرفتاری‏های اجتماعی و سیاسی و از این قبیل) و بخش دیگرش مخصوص جاهایی است که هر کسی از آنها خوشحال می‏گردد (مانند بی صبری برای رسیدن به وصال دوستان و خویشاوندان، ایام مبارکه و زفاف و حج و مشاهد مشرفه و نظیر آنها
/پاورقی ۴- نهج البلاغه حکمت ۵۲ ص ۱۱۱۲ فیض الاسلام، و ص ۱۸۹ ج ۱۸ شرح ابن ابی الحدید./
قابل توجه است که تحمل نوع اول از نوع دوم مشکل‏تر است، زیرا: اولی در مورد ضررها و نارسائی‏ها متصور است در حالی که دومی برای رسیدن به منافع و موارد مطلوب است.
و در یک تقسیم کلی می‏فرمایند: (الصبر ثلاثه: الصبر علی المصیبه، و الصبر علی الطاعه، و الصبر عن المعصیه و القسم الاخر اعلی درجه‏)
/پاورقی ۵- تحف العقول ص ۱۴۲، بحار الانوار ج ۷۷ ص ۴۲۲، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید./

علی علیه السلام می‏فرمایند: صبر دارای سه نوع است:
۱- تحمل و بردباری در برابر مصائب و مشکلات.
۲- صبر در اطاعت از خدا و پرستش او.
۳- صبر و خویشتن‏داری از دست ‏یازیدن به گناه و نافرمانی خدا، که این از دو بخش قبلی مهمتر است.
این حدیث موارد صبر و مقاومت را بیشتر باز کرده، و آن را شامل انواع عبادت‏ها و مصیبت‏ها و دوری از معصیت‏ خدا می‏داند، به این معنی که انسان در برابر فشار دردهای اجتماعی، و بیماری‏های جسمی، و فراق عزیزان و مرگ فرزندان، و فقر و مشکلات زندگی بیمه گردد.
و در مقام پرستش الهی و بندگی او مقطعی نباشد، بلکه با تداوم و نظم همیشگی به روح خود طافت‏بخشد. و چون به مرز گناه می‏رسد، آن چنان تقوا و پرهیزکاری را در خویشتن ملکه نماید که بدون زحمت زیاد، از آن دوری گزیند.
اگر به زندگی امیر مؤمنان نظیری بیفکنیم، ملاحظه می‏نمائیم که آن حضرت در تمام این موارد موفق بود.
امتحانات گوناگونی که متوجه او گردید، و او با سر بلندی از آنها بیرون آمد موجب مباهات خداوند و تعجب و تحسین ملائکه الهی گردید! که نمونه‏اش ایثار و فداکاری او در (لیله المبیت‏) بود که بجای رسول خدا در رختخواب او خوابید، و جانش را با رضای الهی معامله نموده، و آیه دویست و فت‏ سوره‏ (بقره‏) در حق او نازل گشت.
/پاورقی ۶- و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله… ./
او در تمام جبهه‏های نبرد در برابر دشمنان اسلام حاضر شد، و هرگز پشت ‏به آنان نکرده، و بدون پیروزی برنگشت، در این زمینه شواهد تاریخی آنقدر زیاد است، که نیازی به ذکر نمونه نمی‏بینم.
علی در مسیر بندگی و خودسازی به جایی رسید که در حال پرستش خدا از خود بی خود می‏گشت، و دوست و دشمن را به حیرت و تعجب وا می‏داشت، و در همین رابطه بود که اشک‏های دشمنی همچون‏ (معاویه‏) را به صورتش جاری ساخته و از او شنیده شد که گفت: هیهات مادر روزگار مثل‏ (علی بن ابی طالب‏) را بیاورد!
او در گریزی از خطا و گناه زبانزد عام و خاص بوده است، و الگو و اسوه عابدان و شب زنده‏داران به حساب می‏آمد، که‏ (دعای کمیل‏) شاهد زنده این ادعا می‏باشد.

پایداری علی علیه السلام در میدان‏های جنگ
پایداری علی علیه السلام در میدان‏های نبرد آنچنان عظیم و شگرف است که تمام نویسندگان از درج عظمت و ارزش آن عاجز و ناتوانند، و هیچکس نمی‏تواند حقایق و ایثارگری آن حضرت را ترسیم نماید!
ما در این قسمت‏ بخش کوچکی از نمونه مقاومت‏های آن سرور را به خوانندگان عزیز تقدیم می‏نمائیم: روح کفر ستیزی امیر مؤمنان علی علیه السلام آن چنان بالا بود، که در طول حیاتش در بیش از هشتاد نبرد کوچک و بزرگ شرکت کرده، و همیشه در جنگ‏ها دست‏ بالا راداشته و فاتح و پیروزمند بر می‏گشت! علی علیه السلام هرگز پشت‏به دشمن نکرد، و خود اظهار می‏داشت: (لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت عنها)
/پاورقی ۷- نهج البلاغه نامه ۴۵ ص ۹۷۱ فیض الاسلام./
یعنی اگر تمام عربها بخواهند به جنگ من بیایند، من از آنان وحشت نکرده، و فرار نمی‏کنم!
او طبیعتا مردان شجاع را دوست می‏داشت، و از افراد بزدل و ناتوان و فراری متاثر می‏گردید، و به سپاهیان خود توصیه می‏کرد، که روح مقاومت و توان رزمی‏شان را بالا ببرند که خطبه‏ (جهاد) (خطبه ۲۷) نهج البلاغه شاهد گویای این حقیقت است.
در تاریخ جنگ‏های دوران خلافتش آمده است که وی به افراد فراری جنگی دیدگاه تنفر داشت، چنانچه این قبیل افراد در صحنه نبرد به قتل می‏رسیدند نه تنها آنان را شهید راه خدا نمی‏دانست، بلکه ارزش انسانی نیز به آنان قائل نبود!و به افراد زیر پرچمش توصیه می‏نمود که: مقتولین میدانهای نبرد را مورد توجه قرار دهند، چنانچه زخم‏های آنان از پشت ‏بدن بوده باشد، به آنها نماز میت نخوانند، زیرا این گروه در حال فرار از جنگ زخمی گشته‏اند… .
/پاورقی ۸- بحار الانوار ج ۸۲ ص ۱۲ ح ۱۰ قضی امیر المؤمنین علیه السلام فی قتلی‏ (صفین و الجمل و النهروان‏) من اصحابه ان ینظر فی جراحاتهم، فمن کانت جراحته من خلفه لم یصل علیه، و قال: فهو الفار من الزحف، و من کانت جراحته من قدامه صلی علیه و دفنه./
در روز بیست و یکم رمضان سال چهلم هجرت هنگامی که بر پیکر پاک علی علیه السلام غسل می‏دادند، جاهای زخم‏ها را شمردند، سر بر هزار مورد رسید، که از آن زخمها، هشتاد موردش در جنگ‏ (احد) صورت گرفته بود!زیرا همه مسلمانان و اصحاب پیامبر فرار کردند، جز (ابو دجانه‏) و (امیر المؤمنین‏) کسی باقی نماند!و جراحان و پرستارها چون خواستند زخم‏های علی را پانسمان کنند، جای سالم در بدن او پیدا نمی‏کردند که آنها را ببندند!
/پاورقی ۹- سفینه البحار ج ۱ ص ۱۴۹٫/
در همین جنگ بود که ایثار و فداکاری علی علیه السلام موجب تحیر و اعجاب ملائکه خدا گردید، (جبرئیل‏) به نمایندگی از طرف آنان به حضور رسول خدا نازل شد، و بانک‏ (لا فتی الا علی و لا سیف الا ذو الفقار) را سر داد، و به رشادت‏های علی علیه السلام نگریسته، و به پیامبر خدا گفت: یا رسول الله!علی چقدر مواسات می‏کند؟! پیامبر خدا نیز در جواب جبرئیل گفت: (انه منی و انا منه‏) : او از من است، من هم از اویم! جبرئیل بی درنگ اظهار داشت: (انا منکما!) : منهم از شما هستم!
/پاورقی ۱۰- فرائد السمطین ج ۱ ص ۲۵۲ ش ۱۹۴ و ۱۹۵، کنز العمال ج ۱۳ ص ۱۴۳ و ۱۴۴ ش ۳۶۴۴۹ کامل ابن اثیر ج ۲ ص ۱۵۴، شرح ابن ابی الحدید ج ۷ ص ۲۱۹، و ج ۱۰ ص ۱۸۲، و ج ۱۳ ص ۲۶۱، و ج ۱۴ ص ۲۵۱٫/
در جهان هستی و در تاریخ بشریت کدام انسان را می‏توان پیدا کرد که اینگونه مورد توجه خدا و پیامبر و ملائکه قرار گرفته، و اینهمه افتخارات داشته باشد؟!

پایداری علی در دوران خانه نشینی
چنانچه در بحث‏ (مظلومیت امیر المؤمنین علیه السلام‏) اشاره شد، آن حضرت در دوران خلفا فوق العاده مظلوم زیسته، و گرفتاری‏های طاقت فرسا را آزموده است. اگر چه تحمل ستم‏ها و عمل به وظیفه‏های گوناگون برای آن سرور خیلی دشوار بوده است، ولی در عین حال وی همانند کوه استوار تمام ناملایمات را هضم کرد! و نقش رهبری و ارشاد مردم را تا آنجا که مقدور بود، ایفا نمود، و از مرز اسلام و حدود الهی محافظت کرد، و مشکلات و سؤالات جدید و مستحدث واردین به قلمرو اسلام را جوابگو شد.
اگر به طور اجمال نظری به فرازهای نهج البلاغه و تاریخ زندگی آن حضرت در این زمینه بیفکنیم، خواهیم دید که آن سرور از این دوران بالخصوص ناله‏ها دارد! و ترسیم و شنیدن ستم‏های وارده بر آن بزرگوار در این برهه، و صبر و شکیبایی او، دل‏های عاشقان ولایت را می‏سوزاند، و اشک‏ها را جاری می‏سازد و کینه‏های مقدس را به عاملا آن جنایت‏ها تحریک می‏نماید!
ما مثل عادت همیشگی، در این بحث نیز به سراغ کتاب‏های خود اهل‏ (سنت‏) رفته، و اعترافات خود آنان را در این زمینه برای خوانندگان عزیز نقل می‏نمائیم:
۱- قال علی علیه السلام: (فمنی الناس لعمر الله یخبط و شماس و تلون و اعتراض فصبرت علی طول المده، و شده المحنه‏)
/پاورقی ۱۱- خطبه شقشقیه فیض الاسلام ص ۴۸، و ابن ابی الحدید ج ۱ ص ۱۶۲٫/
سوگند به خدا که مردم در زمان‏ (عمر) گرفتاری‏های کشیدند، و دچار اشتباه شده، و به راه راست گام ننهادند! و در نتیجه از حق و حقیقت دوری گزیدند!من هم در این مدت طولانی (ده سال) شکیبایی نمودم، و لکن همراه با محنت و غم و غصه بود!

علی علیه السلام و امتحانات چهارده‏ گانه‏اش
(جابر جعفی‏) از امام باقر علیه السلام داستان زیر را نقل می‏کند که فرمودند: روزی‏ (راس الجالوت‏) (رئیس یهودی‏ها) پس از واقعه جنگ‏ (نهروان‏) در حالی که مسلمانان در مسجد کوفه نشسته بودند، به محضر امیر المؤمنین رسیده، و عرض کرد: ما در کتاب آسمانی خود خوانده‏ایم که خداوند برای هر پیامبری‏ (وصی‏) و جانشینی بر می‏گزیند، شما که ادعا می‏کنید خلیفه و جانشین پیامبر هستید، بگو ببینم، چند بار و چگونه امتحان شده‏اید؟
امیر المؤمنین علیه السلام او را سوگندش داد که اگر جواب صحیح و مطابق کتاب شما بگویم، اعتراف نموده، و اسلام می‏آوری؟راس الیهود گفت: بلی
علی علیه السلام فرمودند: ای برادر یهودی!خداوند هر وصی پیامبر را در طول حیاه او هفت‏بار امتحان می‏کند، و چنانچه با سر افرازی از آنها بیرون آمد، پروردگار عالم دستور می‏دهد او را وصی خود بگرداند. و همچنین بعد از وفات پیامبر نیز هر وصی‏ (نبی‏) هفت‏بار امتحان می‏گردد… .
یهودی گفت: راست گفتی، حالا امتحانات خود را توضیح دهید.
حضرت فرمود: ای یهودی! خداوند متعال مرا در عصر پیامبر هفت‏ بار امتحان کرد، و در همه آنها بدون تزکیه نفس پیروز و موفق دید آنها عبارتند از:
۱- رسول خدا از جانب پروردگار عالم مامور شد خویشاوندان خود را به راه راست و آئین مقدس اسلام دعوت کند، و بدین جهت مجلسی را تشکیل داده، و آنان را بدین امر مهم فرا خواند، همه از پذیرفتن سخنان او خودداری نمودند، ولی من که کوچکترین آنان بودم ایمان و همکاری خود را اعلان نمودم، و سه سال از رسالت‏آن حضرت گذشته بود، که جز من و (خدیجه‏) کسی به او ایمان نیاورده بود.
۲- امتحان دوم من روزی بود که کفار قریش خواستند رسول خدا را در رختخوابش به شهادت برسانند، جبرئیل از این تصمیم خطرناک خبر داد، و او را مامور به‏ (هجرت‏) کرد، پیامبر اسلام به من فرمود: آیا حاضری به جای من در در ختخوابم بخوابی؟و بدین وسیله مرا از شر آنان نجات دهی؟ من آمادگی خود را اعلان نموده، و گفتم: حاضرم به جای تو کشته شوم.
۳- امتحان سوم من‏ (جنگ بدر) بود، که در آن پهلوانان قریش شرکت کرده بودند، و نخست‏سه نفر از آنان به نامهای: (شیبه، عتبه، ولید) به مبارزه برخاستند، و کسی از قبیله قریش آماده نبرد نگشت، ولی من با دو نفر از یاران پیامبر خدا به ستیز آنان شتافته، و همه را به هلاکت رساندیم.
۴- امتحان چهارم جریان‏ (جنگ احد) بود که به انتقام‏ (جنگ بدر) پیش آوردند، و در آن‏ (مهاجرین و انصار) فرار کرده، و گفتند: محمد صلی الله علیه و آله کشته شد، و لکن من ایثار نموده و ماندم، و بیش از هفتاد زخم کاری تحمل کرده، و رسول خدا را ترک نگفتم، و آنگاه جای زخمی‏ها را نشان داد.
۵- امتحان پنجم‏ (جنگ احزاب‏) بود، که در آن کفار و یهود و گروه‏های دیگر بر ضد اسلام شرکت کرده بودند، و همه مسلمانان در وحشت عجیبی بسر می‏بردند، و من در این جنگ عازم نبرد گردیده، و مردی را بنام‏ (عمر بن عبدود) که عرب برای او نظیری قائل نبودند به جهنم و اصل کردم و سپس قریش فرار کردند… .
۶- امتحان ششم‏ (جنگ خیبر) بود، که فتح آن ممکن نبود، و هر کس به نبرد می‏پرداخت‏یا کشته می‏شد و یا فرار می‏کرد، ولی چون من به نبرد آنان شتافتم، هر کسی به مبارزه پرداخت کشته شد، و سپس باب خیبر را گشوده، و وارد آن شدم… .
۷- امتحان آخر من در حیات پیامبر ابلاغ‏ (سوره برائت‏) به کفار و مشرکین بود، که در آن پیام رسول خدا را رساندم، و سپس سوره‏ (برائت‏) را قرائت نمودم، آنان با تهدید و ارعاب و بغض و کینه و عداوات به من می‏نگریستند، ولی من کوچکترین وحشتی نداشتم… .
ای یهودی! اینها امتحانات عصر پیامبر بود که خداوند مرا مطیع و موقن یافت… .
اما امتحانات من پس از پیامبر خدا بشرح زیر است:
۱- رسول خدا در کوچکی مرا تربیت کرد، و در بزرگی‏ام حمایت نمود، فراق او برای من خیلی درد آور و مایه تاسف بود، با این حال من مامور غسل و کفن او بودم، با تمام ناراحتی صبر کرده، و به وظائفم عمل نمودم، و امتحان خود را پس دادم…
۲- امتحان دومم پس از وفات وی، جریان ولایت و خلافتم بود، که از مردم برای من بیعت گرفته بود … و لکن پس از رحلت آن حضرت من مشغول تجهیز او بودم، دیگران این حق را گرفتند، و مصائب بزرگی را به بار آوردند، من در برابر همه اینها صبر و مقاومت نمودم.
۳- امتحان سوم بعد از رحلت پیامبر برخورد (ابو بکر) بود که هر وقت مرا می‏دید اعتذار می‏کرد و طلب حلیت می‏نمود!من با خود می‏گفتم که دیگر بعد از او حق مرا غصب نمی‏کنند … ولی کردند آنچه را که نبایست ‏بکنند.
۴- امتحان چهارم من حکومت‏ (عمر) بود که مرتب با من مشورت می‏کرد، و در مشکلاتش از من استفاده می‏نمود، و با این کارهایش شبهه‏ای نبود که حق مرا پس می‏دهند ولی او نیز همانند صاحبش حق مرا نداد، و به کسی واگذار کرد که مردم او را (کافر) خوانده!و از او تبری نمودند … .
۵- امتحان پنجم من قضیه‏ (ناکثین‏) بود که آنان پس از بیعت‏ با من سرانجام بیعت‏خود را شکستند و عایشه را با خود همراه ساخته، که من به امر پیامبر ولی امر او بودم، و اختیار وی در دست من بود، ولی این گروه جنایاتی را به بار آوردند که من صبر کردم… .
۶- امتحان ششم قضیه‏ (حکمیت‏) بود که فرزند هنده جگر خوار (معاویه‏) آن را پیش آورد، در حالی که پدرش ابو سفیان پس از وفات پیامبر بر من بیعت می‏کرد، ولی او خود جنگ صفین را پیش آورد… .
۷- و اما امتحان هفتم من پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله این وصیت پیامبر است که با (خوارج نبرد کنم‏) … .
ای برادر یهودی! من هم آن امتحانات هفتگانه عصر پیامبر صلی الله علیه و آله را داده‏ام، و هم این امتحانات هفتگانه بعد از پیامبر را، فقط یک امتحان باقی مانده، و آنهم صورت می‏پذیرد!
چون سخنان علی علیه السلام بدین جا رسیده، اصحاب او شروع به گریه کردند، و به‏تبعیت از آنان یهودی نیز گریه کرد!آنگاه خبر داد، که بزودی محاسن صورتم با خون سرم در محراب عبادت خضاب می‏گردد!
ناگاه صدای ضجه و ناله از مردم بلند شد، طبق این حدیث تمام مردم کوفه از خانه‏های خود بیرون آمده و به کنار علی آمدند، و صحنه مسجد و مصاحبه آن حضرت را با راس الجالوت تماشا کردند، آنچنان گریه می‏نمودند که صدای ضجه به آسمان کوفه بلند می‏شد… .
رئیس یهودی‏ها پس از شنیدن سخنان مولای متقیان، و تطابق آن با مندرجات تورات ایمان آورده، و رکاب آن حضرت را تا هنگام شهادتش ترک نکرد… .
/پاورقی ۱۲- با تلخیص و اختصار از بحار الانوار ج ۳۸ ص ۱۶۷ تا ۱۸۴٫/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *