معجزات و کرامات

پیشگوئی امام علی در مورد موقعیت لشکر خوارج

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
مردی بنام جندب گوید : در جریان نهروان ، تردیدی در دلم (نسبت به حقانیت حضرت علی علیه السلام ) پیدا شد ، زیرا اهل نهروان را دیدم که برنسها (لباسهای بلند مثل بارانی ) پوشید و پرچمهای آنها قرآن است ، از جنگ کناره گیری کردم و آنقدر ناراحت شدم که نزدیک بود به آنها بپیوندم . در همین حالت تفکر و تردد بودم که ناگاه امیرالمؤمنین علیه السلام نزدیک من آمد . در این میان سواری به عجله به نزد حضرت آمد و گفت : یا امیرالمؤمنین چه نشسته ای ؟ خوارج از نهر عبور کردند . فرمود : تو دیدی که آنها عبور کردند ؟ عرض کرد : آری . به خدا قسم اینها عبور نکرده اند و هرگز عبور نمی کنند . (۱۱۴)
جندب گوید : در دلم گفتم : الله اکبر ، شهادت هر کسی بر علیه خودش کافیست ، اگر اینها عبور کرده باشند ، دروغ بودن کلام حضرت و باطل بودن او روشن می گردد ، که در این صورت بر علیه او خواهم جنگید ، نبردی سخت با تمام قوا ، و اگر عبور نکرده باشند ، صدق و حقانیت او بر من روشن می گردد و با دشمنان او خواهم جنگید ، نبردی که خداوند بداند برای او غضب کرده ام . طولی نکشید که سوار دیگری به عجله آمد و در حالیکه با تازیانه اش اشاره می کرد گفت : یا امیرالمؤ منین من نزد شما نیامدم مگر اینکه تمامی آن گروه از پل عبور کردند ، و این پیشانی اسبهای ایشان است که جلو می آید .
حضرت علی علیه السلام فرمود : خداوند و پیامبر او راست گفتند و تو دروغ می گوئی ، آنها عبور نکرده اند و هرگز عبور نخواهند کرد .
سپس حضرت آماده باش داد در میان لشکر ، سپاه به سوی خوارج حرکت کرد ، من نیز در حالیکه دست بر قبضه شمشیر داشتم از شدت خشم با خود گفتم : اگر یک نفر سواره از خوارج را ببینم که عبور کرده باشد ، با شمشیر بر سر علی علیه السلام خواهم کوبید ! همینکه نزدیک آمدیم ، دیدم حتی یک نفر از آنها از پل عبور نکرده اند و همه آنها آن طرف نهر هستند .
حضرت علی علیه السلام (که با علوم الهی به درون من آگاه شده بود) به طرف من متوجه شد و در حالیکه دست مبارکش را بر سینه من نهاده بود فرمود :
ای جندب آیا شک کردی ؟ چگونه دیدی کلام مرا ، عرض کردم : ای امیرالمؤمنین به خدا پناه می برم از شک و تردید ، به خدا پناه می برم از خشم پیامبر او و خشم امیرالمؤمنین ، حضرت فرمود : ای جندب دانش من نیست مگر به علم خدا و علم رسول او ، جندب نیز بعد از این با کمال جدیت در این جنگ ، جهاد کرد . (۱۱۵)
این جریان را طبرانی در کتاب اوسط از جندب بن زهیر که از فرمانده هان لشکر حضرت علی علیه السلام در جنگ نهروان بود چنین آورده است :
جندب گوید : وقتی خوارج از سپاه علی علیه السلام کنار گرفتند و بر آن حضرت شورش کردند ، همراه امام علیه السلام به جنگ ایشان رفتیم ، وقتی به لشکرگاه آنها رسیدیم طنین قرائت قرآن آنها را مانند صدای زنبوران شنیدیم ، وقتی به آنها نزدیک شدیم ، افرادی وارسته در میان آنها دیدیم ، من از تماشای آنان ناراحت شدم ، از آنها کناره گرفتم و پیاده شده در حالیکه افسار اسبم را گرفته و تکیه بر نیزه ام داده بودم گفتم :
پروردگارا اگر جنگ با اینان خدمتی به دین تواست مرا به آن هدایت نما و چنانچه گناه است مرا از آن بر حذر بدار .
در همان حال امیرالمؤمنین علیه السلام سر رسید ، همینکه به من نزدیک شد فرمود : ای جندب از خشم الهی پرهیز کن ، سپس حضرت پیاده شد و به نماز ایستاد ، در این هنگام مردی آمد و گفت : یا امیرالمؤمنین با خوارج کار دارید ؟ فرمود : چطور ؟ گفت : آنها از نهر گذشتند . حضرت فرمود : نه از نهر نگذشته اند ، آن مرد گفت : سبحان الله ! به دنبال آن مرد دیگری آمد و گفت : خوارج از نهر عبور کردند ، حضرت فرمود : نه ، از نهر نگذشته اند . مرد گفت : سبحان الله ! نفر سومی آمد و گفت : آنها از نهر عبور کرده اند . فرمود : آنها از نهر نگذشتند و نمی گذرند و چنانچه خدا و پیامبر فرموده اند در آن سوی نهر کشته خواهند شد .
سپس حضرت سوار شد و به من فرمود : ای جندب من مردی را به سوی آنها می فرستم که ایشان را به کتاب خدا و سنت پیامبرشان دعوت کند ولی آنها به او اعتنا نمی نمایند و او را تیرباران می کنند .
ای جندب ده نفر از ما کشته نمی شوند و از آنها ده نفر جان سالم به سلامت نمی برند سپس فرمود : چه کسی این قرآن را می گیرد و میرود که این عده را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت کند و در این راه کشته شود و در عوض خداوند او را وارد بهشت نماید ؟ جوانی از قبیله بنی عامر داوطلب شد ، قرآن را گرفت و به طرف آنها رفت ، همینکه به آنها نزدیک شد ، بارانی از تیر بر او بارید و شهید شد .
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمان حمله را صادر کرد ، جندب گوید : من با این دستهای خودم قبل از نماز ظهر هشت نفر آنها را کشتم ، و همانطور که حضرت فرموده بود ، ده نفر از ما کشته نشدند و از آنها نیز بیش از ده نفر نجات نیافتند . (۱۱۶)
برگرفته از کتاب پیشگوییهای امیر المومنین علیه السلام نوشته آقای سید محمد نجفی یزدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *