نهج البلاغه

شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی – خطبه ۱۰۵ – وصف پیامبر و بیان دلاوری

[صفحه ۵۲]
از خطبه های آن حضرت علیه السلام است: ابلج: آشکارتر و تابانتر مضمار: جای پرورش اسبان برای مسابقه سبقه: چیز مهمی که بر سر آن مسابقه انجام میشود ولیجه: همراز و برگزیده حلبه: اسبانی که از هر سو برای مسابقه گردآوری میشود و گاهی به محل اجتماع آنها اطلاق گردد ستایش ویژه خداوندی است که آیین اسلام را برقرار فرمود و مقررات و احکام آن را برای کسانی که بخواهند از آن بهرهمند شوند آسان کرد، و پایههای آن را در برابر آنانی که ستیزهگری و برتریجویی کنند استوار و نیرومند ساخت. و آن را برای کسانی که بدان چنگ زنند، پناه امن، و برای آنهایی که در حریم آن جای گیرند مایه صلح و سلامت، و برای کسانی که از آن سخن گویند حجت و برهان، و برای آنهایی که از آن دفاع کنند گواه، و برای آنانی که از آن روشنی بخواهند نور، و برای کسانی که آن را درک کنند فهم، و برای آنانی که در آن اندیشه کنند عقل قرار داد. آن را نشانه گردانید برای کسی که در پی آن باشد، و بینش برای کسی که عزم آن را داشته باشد، و عبرت برای کسی که از آن پند گیرد، و رستکاری برای کسی که آن را تصدیق کند، و آرامش برای کسی که بدان تکیه کند، و آسایش برای کسی که کار خود
را به آن واگذارد، و سپر امن برای کسی که شکیبایی کند، خلاصه این که اسلام روشنترین راهها و واضحترین مذهبهاست، دلائل و نشانههایش در برابر دید همگان، و راههایش تابان، و چراغهایش روشنی بخش و فروزان است، او برنده بزرگوار میدان مسابقه است، برای این که مقصدش بلند، اسبانش برای مسابقه آماده، جایزهاش نفیس و گرانقدر و سوارکارانش شریف و بزرگوارند، تصدیق حق، راه آن، و کردار نیک نشانه آن، و مرگ پایان آن، و دنیا میدان مسابقه آن، و رستاخیز جای گرد آمدن آنان، و بهشت جایزه آن است. امام (ع) خداوند سبحان را ستایش فرموده است بر این که نعمت خود را ارزانی داشته و دین مبین اسلام را وضع و برقرار کرده است تا به وسیله آن خردها به سوی او راه یابند، و ذکر واژه شرایع اشاره است به احکام و قوانین اسلام که مورد توجه افکار و مطمع نظر اندیشمندان و صاحبنظران میباشد، و منظور از تسهیل شرایع این است که خداوند متعال احکام و مقررات اسلام را آن چنان واضح و روشن قرار داده است که فصیح و الکن آنها را میفهمند، و کودن و زیرک در وارد شدن به سرچشمههای آن مشترکند، و مراد از اعزاز ارکان اسلام، حمایت حق تعالی از احکام و شرایع آن است، و این که پایههای آن ر
ا استوار، و مرتبه آن را برتر از آن قرار داده که نادانان و مشرکان بر آن غلبه و در صدد انهدام آن برآیند و بتوانند نور آن را خاموش سازند، سپس امام (ع) به ستایش اسلام پرداخته، و صفاتی را که شارع آن یعنی خداوند متعال بدان بخشیده به شرح زیر بیان کرده است: ۱ – جعله امنا لمن علقه: آشکار است که اسلام برای کسی که بدان چنگ زند در دنیا از قتل و در آخرت از عذاب الهی پناهگاه است. ۲ – و سلما لمن دخله: یعنی اسلام با کسی در آن وارد شود روش مسالمت دارد، و در این عبارت، اسلام اولا به حرم تشبیه شده است که هر کس در آن پا نهد، در امن و سلامت خواهد بود، و ثانیا به دلاور پیروزی تشبیه شده که رفتارش مسالمتآمیز است، زیرا هر کس آن را بپذیرد و در آن داخل شود جان و داراییش محفوظ میماند و مانند این است که اسلام با او مسالمت و مصالحه کرده است که آنچه را مایه آزار و ناراحتی اوست پس از ورود به اسلام دنبال نکند. ۳ – و برهانا لمن تکلم به: یعنی در اسلام براهین و دلایل آشکار موجود است. ۴ – شاهدا لمن خاصم به: شاهد، اعم از برهان است زیرا جدل و خطابه را نیز شامل است. ۵ – نورا یستضاء به: یعنی اسلام نور است که از آن کس روشنی میشود، در این جمله نور را،
برای اسلام استعاره آورده، و با ذکر استضاء، که به معنای روشنی خواستن است، آن را ترشیح داده و کامل فرموده است جهت مشابهت میان اسلام و نور این است، که انسان در راه خود به سوی خدا و به دست آوردن بهشت از اسلام پیروی میکند و از آن دستور میگیرد. ۶ – و فهما لمن عقل: اسلام فهم است برای کسی که آن را درک کند، و چون فهم عبارت است از خوب آماده بودن ذهن برای یذیرش چیزهایی که بر او وارد میشود، دخول در اسلام، و پرورش دادن نفس بر اساس احکام و مقررات آن نیز سبب بزرگی برای حصول آمادگی ذهنی جهت تابش و پذیرش انوار الهی و فهم اسرار قدسی است، و اطلاق واژه فهم بر آنچه گفته شد مجاز و از باب اطلاق نام مسبب بر سبب میباشد. ۷ – ولبا لمن تدبر: چون لب به معنای عقل است، در این جا نیز مانند جمله پیش واژه عقل برای اسلام بر سبیل مجاز آمده اگر چه مسبب آن است، و در این جا منظور عقل لملکه و مراتب بالاتر آن است، زیرا اسلام و قواعد و احکام آن، نیرومندترین وسیله برای دست یافتن به بالاترین مراتب خرد میباشد. ۸ – و آیه لمن توسم: منظور کسی است که در جستجوی راه حق و یافتن اهداف آن است، و اسلام برای چنین کسی نشانه و علامت است که اگر بدان راه یافت در طر
یق هدایت قرار گرفته است. ۹ – و تبصره لمن عزم: مراد کسی است که تصمیم بر انجام دادن مقصود خود گرفته است، و اسلام برای او مایه بینش است که بتواند مقصود خود را به گونه شایسته انجام دهد. ۱۰ – و عبره لمن اتعظ: معنای این جمله آشکاراست، زیرا اسلام با بیان احوال امتهای گذشته و آنچه روزگار بر سر آنها آورده برای کسی که پندآموز و موعظهپذیر باشد در راه حرکت به سوی خدا نیکوترین مایه عبرت است. ۱۱ – و نجاه لمن صدق: اسلام برای کسی که رسالت پیامبر (ص) را تصدیق کند و به آنچه از جانب خداوند برای بشر آورده ایمان آورد، مایه رستگاری است، زیرا پذیرش اسلام برای او در دنیا موجب رهایی از قتل و شمشیر دین و در آخرت باعث رستگاریش از عذاب خداوند است، و اطلاق نام نجات بر اسلام از باب اطلاق نام مسبب بر سبب میباشد. ۱۲ – و ثقه لمن توکل: یعنی اسلام مایه وثوق و اعتماد کسانی است که بر خداوند توکل کنند، زیرا مشتمل بر وعدههای گرانقدر اوست، و به سبب اطمینان بر آن است که توان توکل بر خدا را مییابند. ۱۳ – راحه لمن فوض: یعنی کسی که بحث و تدقیق در مسائل را رها و به احکام اسلام و دلایل قرآن و سنت اصیل اهل قرآن تمسک جوید، و کارخ ود را به آن واگذارد آسایش
مییابد، گفته شده: منظور ترغیب مردم است به این که امور را به خدا واگذارند، و دانش آنچه را که نمیتوان دانست و شناخت، به او تفویض کنند و در این راه بیهوده زحمت نکشند که در این صورت آسودگی مییابند، و نیز گفتهاند: مراد این است که اگر اسلام مسلمان کامل باشد و امور خود را به خداوند واگذارد، پروردگار متعال تمامی کارهای او را کفایت و اصلاح میفرماید و او را از کوشش و تلاش بینیاز و آسوده میگرداند. ۱۴ – جنه لمن صبر: یعنی در به کار بستن و عمل کردن به احکام و دستورهای آن بردباری و شکیبایی ورزد، و روشن است که معنای سپر، ایمنی از عذاب خدا میباشد، و واژه جنه (سپر) استعاره شده است. ۱۵ – ابلج المناهج: مقصود از مناهج اسلام راههای وصول بدان و اصولی است که با اذعان بدانها و پیمودن آن راهها، انسان مسلمان میباشد، و اینها عبارت است از اقرار به خداوند و یگانگی او و ایمان به رسالت پیامبر (ص) و تصدیق به آنچه در شرع وارد شده است و امام (ع) آنها را به مناهج تفسیر فرموده است، و بدیهی است اینها راههای روشن هدایت و رستکار است. ۱۶ – و اوضح الولائج: یعنی هر کس به دیده اعتبار به اسلام بنگرد، اسرار و بواطن آن را آشکار خواهد دید. ۱۷ – مشرف ا
لمنار: منار اسلام عبارت است از اعمال صالحهای که سالکان این راه به جا میآورند، مانند نمازهای پنجگانه و امثال آن، و آشکار است که این عبادات و اعمال، برتر و بالاتر از عباداتی است که پیش از این به جا آورده میشده است. ۱۸ – مشرق الجواد: معنایی نزدیک به مفهوم ابلج المناهج دارد. ۱۹ – مضیء المصابیح: این جمله کنایه از دانشمندان اسلام و پیشوایان آن است که به طریق استعاره بیان فرموده و با ذکر واژه اضاءه آن را ترشیح داده است، و اشاره دارد به این که علوم از آنها نمایان میشود و مردم باید از آنها پیروی کنند، و شاید منظور از مصابیح، ادله دین مانند کتاب و سنت باشد. ۲۰ – کریم المضمار: یعنی اسلام در میدان مسابقه حیات همیشه برنده است و مراد از این میدان مسابقه، دنیاست، و شک نیست که میدان آن کریم و ارجمعد است، زیرا از این جاست که انوار معرفت کسب، و در پرتو آن به سوی خدا گام برداشته میشود، واژه مضمار استعاره است برای دنیا و پیش از این شرح آن داده شده است. ۲۱ – رفیع الغایه: چون مقصد اسلام، رسیدن به آستان پروردگار جهانیان است و آستان او همان جنه الماوی یا بهشت جاوید است، لذا مقصد او بلند و هدف او عالی است، زیرا مقصدی بلندتر و هدفی
برتر از بهشت وجود ندارد. ۲۲ – جامع الحلبه: واژه حلبه را برای روز رستاخیز استعاره فرموده است، زیرا قیامت چنان که بیان خواهیم کرد حلبه و وعدهگاه نتیجه مسابقه است، وجه استعاره این است که مردم در آن روز همه گرد میآیند تا کدام یک از آنان برای وصول به آستان حضرت حق که همان بهشت جاویدان است بر دیگری پیشی گیرد، مانند گرد آمدن اسبان برای مسابقه و شتافتن آنها برای گرفتن جایزه. ۲۳ – متنافس السبقه: یعنی جایزه آن محبوب و گرانقدراست، زیرا بهشت جایزه آن است و این گرامیترین چیزی است که بر سر آن رقابت میشود و مطلوب انسان است. ۲۴ – شریف الفرسان: واژه فرسان را که به معنای سوارکاران است، برای دانشمندان اسلام استعاره آورده است، آن دانشمندانی که در میدان دانش یکهتازان و قهرمانانند، و شباهت دارند به اسبان لایقی که در میدان مسابقه موجب پیروزی صاحبان خود میشوند. ۲۵ – التصدیق منهاجه: این جمله تا آخر این بخش از خطبه، توضیحی است بر آنچه در عبارات پیش روشن نشده و تفسیری است بر منهاج و منار و غایه و مضمار و حلبه و سبقه، و این که مرگ را نهایت یا مقصد بیان کرده و الموت غایته فرموده است برای این که مرگ نزدیکترین مقصدی است که انسان را در آس
تانه لقای پروردگار متعال قرار میدهد، و شاید هم مراد از موت. مرگ شهوات و هواهای نفسانی باشد، زیرا این نیز از اهداف و مقاصد اولیه اسلام است، همچنین سبقه را برای بهشت استعاره فرموده است، برای این که بهشت ثمره دین و غایت مطلوب آن است همچنان که سبقه یا جایزه حاصل کوشش دو طرف مسابقه میباشد.
[صفحه ۵۸]
بخشی از این خطبه است که درباره پیامبر اکرم (ص) فرموده است: قبس: شعله حابس: ایستاده در جایی نزل: غذایی که در مهمانی و امثال آن برای حاضران آماده میشود. اوری: افروخت زمره: گروهی از مردم سناء: بلندی مقام ناکب: منحرف از راه پیامبر اکرم در تبلیغ احکام الهی کوشید تا برای کسی که خواهان روشنی هدایت است شعله این برافروخت، و نشانهای پر فروغ فرا راه درماندگان وادی حیرت قرار داد، پروردگارا! او امین مورد اعتماد تو، و گواه تو در روز رستاخیز است، او برانگیخته توست که وی را برای خلق نعمت قرار دادهای، و پیامبر بر حق توست که او را برای رحمت فرستادهای، خداوندا! از عدل و داد خویش بهره وافری نصیب او گردان، و از فضل و کرامت پاداش او را چند برابر فرما، بارخدایا! کاخ آیین او را ازه مه کاخها بلندتر و افراشته تر کن و او را بر خوان نعمت خود گرامی بدار، و بر شرف پایگاه او نزد خود بیفزای، و وسیله تقرب خود را به او مرحمت کن، و بلندی مقام و برتری به او عطا فرما، و ما را در زمره یاران و پیروان او قرار ده بی آن که رسوا و پشیمان و منحرف و پیمان شکن و گمراه و گمراه کننده و فریب خورده باشیم. شریف رضی گفته که این خطبه پی
ش از این آورده شده است، لیکن به سبب اختلافی که با روایت سابق دارد دوباره ذکر شده است. فرموده است: حتی اوری … تا لحابس. این عبارات حاصل گفتاری است که امام (ع) در ستایش پیامبر اکرم (ص) و شرح مجاهدتها و کوششهای آن حضرت در راه دین برای وصول به هدف مذکور بیان فرموده است، واژه قبس را برای انوار فروزان دین استعاره آورده است، زیرا نفوس بشری از اشعه انوارهدایت آن روشنی میگیرند، همچنین واژه علم (نشانه) را استعاره آورده، و تابش انوار دین را بدان نسبت داده است، و از این دو چیز دانسته میشود: ۱ – این که پیامبر گرامی (ص) انواری از خود ظاهر ساخت، و آنها را علم و نشانه قرار داد، تا سالکان و جویندگان راه خدا، که در ظلمت حیرت و شبهت فرو رفته و از رفتار باز مانده و سرگشته و حیرتزده بر جای ایستادهاند هدایت شوند، چنان که خداوند متعال فرموده است: و اذا اظلم علیهم قاموا و این نشانهها کنایه از آیات کتاب الهی و سنت است. ۲ – این که مراد از اعلام، ائمه و پیشوایان دین است، و منظور از تابش انوار او بر آنها، روشن گردانیدن دلهای آنان است به کمالات و علومی که از آن حضرت ظاهر شده است. فرموده است: فهو امینک المامون. یعنی او (پیامبر (ص)) ام
ین وحی توست، و شهیدک یوم الدین یعنی گواه بر خلق تو در روز رستاخیز است، و بعیثک نعمه یعنی برانگیخته توست، در حالی که او را برای مردم نعمت قرار دادی تا به هدایت او به بهشت راه یابند، و رسولک بالحق رحمه یعنی فرستاده بر حق توست که او را برای بندگانت رحمت گردانیدی تا به آتش ی خشم تو در وادی هلاکت نیفتند و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین پس از این، گفتار خود را با دعا برای آن حضرت ادامه میدهد، و از خدا میخواهد که بهرهای از عدل و داد خویش نصیب او گرداند، و چون مقتضای عدالت الهی ایجاب میکند، کسی را که به پیامبری برگزیده و محل رسالت خویش قرار داده او را به بالاترین کمالاتی که برای او مهیا ساخته برساند، و برای وصول به برترین و بالاترین مرتبه کمال آماده سازد، از این رو امام (ع) خدا را میخواند که بهره وافری از عدل خویش نصیب او گرداند که به سبب آن او را برای وصل به درجات بیمنتهای قرب مهیا گرداند. فرموده است: و اجزه مضاعفات الخیر من فضلک. چون امام (ع) درباره پیامبر (ص) به آنچه استحقاق دارد دعا کرده بود، در این جا از خداوند میخواهد که هر چه بیشتر به او تفضل و مرحمت فرماید، و احسان و پاداشی را که آن حضرت استحقاق دارد چند
برابر گرداند. فرموده است: اللهم اعل علی بناء البانین بنائه. امام (ع) دعا میفرماید که خداوند پایههای آیینی را که پیامبر (ص) آورده هر چه استوارتر و بنای دینی را که بنیان نهاده است از ادیان پیش بلندتر و افراشتهتر بدارد، و در این دعا بنای رفیع کمالات و فضیلتهایی را که پیامبر (ص) برای نفس خویش فراهم فرموده نیز اراده کرده است. واژه بنا بر سبیل استعاره آمده است، سپس امام (ع) دعا میکند که خداوند با پاداشهای فراوانی که برای او آماده ساخته است وی را نزد خود گرامی بدارد، و بربرتری مقام او در پیشگاه خویش بیفزاید، و آنچه وسیله تقرب و توسل به اوست به وی مرحمت فرماید، یعنی آنچه نیروی او را برای وصول به بالاترین مرتبه قرب، کامل میگرداند، و همچنین به او بلندی مقام و برتری تمام مرحمت فرماید، سپس امام (ع) برای خود دعا میکند و از خدا میخواهد که او را در زمره یاران پیامبر (ص) و از جمله پیروان او قرار دهد، در حالی که بر اوصاف زیر باشد: غیر خازین: یعنی به سبب ارتکاب گناهان و اعمال زشت، رسوا و سرافکنده نباشد. لا نادمین: در برابر اوامر الهی کوتاهی نکرده و در فرمانبردار تقصیر نکرده باشد، و لا ناکبین یعنی: از راه راست منحرف نشد
ه و در یکی از دو طرف افراط و تفریط نیفتاده باشد و لا ناکثین یعنی: عهد و میثاقی را که خداوند با بندگانن دارد که تنها او را عبادت و بندگی کنند و دین خود را برای او خالص گردانند، نقض نکرده باشد. و لا ضالین از راه راست و حد اعتدال بیرون نرفته باشد و لا مفتونین: فریفته شبهات باطل نشده باشد. توفیق از خداوند است.
[صفحه ۶۱]
بخشی دیگر از این خطبه است که به یاران خود میفرماید: در پرتو لطف خداوند متعال به مقامی رسیدهاید که به خاطر آن کنیزکان شما را گرامی میدارند، و با همسایگانتان آشنائی و پیوند برقرار میکنند، کسانی که شما را بر آنها هیچ برتر نیست، و حقی بر آنها ندارید. برای شما تعظیم میکنند، و آنانی که از قدرت شما باک ندارند و بر آنها دستی و سلطهای ندارید از شما میترسند، اینک با این که میبینید قوانین و حدود الهی شکسته شده خشمناک نمیشوید در صورتی که اگر پیمانهای پدرانتان شکسته شود آن را ننگ میدانید، دستورهای خداوند بر شما وارد میشد، و از شما به دیگران میرسید و رجوع و بازگشت آنها به سوی شما بود، اما مقام خویش را به ستمگران واگذاشتید، و زمام امور خویش را به دست آنان دادید، و امور الهی را به آنان سپردید، در حالی که آنها به شبهات عمل میکنند، و در جهت ارضای شهوات گام برمیدارند، سوگند به خدا اگر این ستمکاران شما را در زیر ستارگان آسمان پراکنده سازند، خداوند شما را برای روز سختی که اینها در پیش دارند گرد خواهد آورد. امام (ع) در این بخش از خطبه، سخن را به یادآوری مردم از مقام و منزلتی که خداوند در پرتو دین مبین ا
سلام و هدایت نور ایمان، آنان را بدان گرامی داشته، آغاز فرموده است، و درباره اهمیت و اثرات این موهبت میفرماید که حرمت این منزلت حتی کنیزکان و همسایگان شما را اگر چه مسلمان نیستند فرا گرفته است، و کسانی که شما بر آنها هیچ برتری ندارید و شما را بر آنها حقی و منتی نیست به شما احترام میگذارند و بزرگتان میشمارند، و آنانی که از قدرت شما باک ندارند از شما میترستد، و پیداست که همه اینها به سبب اسلام و هدایت ایمان است، که خداوند به آنها بخشیده است. امام (ع) پس از آن که نعمتها و موهبتهای خداوند را درباره آنها یادآوری میفرماید، گفتار خود را با سرزنش و نکوهش آنها که در ادای حقوق واجب الهی کوتاهی میکنند ادامه میدهد، و به اعمال آنها که موجب کفران نعمتهای اوست اشاره میفرماید، و این کفران و ناسپاسی عبارت از این است که آنان میبینند حدود الهی شکسته و پیمانهای او نقض میشود اما سکوت میکنند، و خشمناک نمیشوند و چنان مینماید که به این کارها خشنودند، منظور امام (ع) اعمال زشت و مظالم ستم پیشگان و خروج خوارج و دیگر منکراتی است که مردم شام و دیگران مرتکب میشوند، برای این که مردک شام با فرمان خداوند مخالفت کرده، و بیعت اما
م (ع) را که عهدی از عهود الهی است شکستهاند، و سکوت در برابر این امور با وجود قدرت در رفع این مظالم و رد این اعمال، و امکان جهاد با ستمکاران، خود عمل زشت و منکری است که اینها مرتکب میشوند، و واو در جمله و انتم … برای حال آمده است یعنی: در حالی که شما ننگ میدانید پیمان پدرانتان شکسته شود به طریق اولی بر شما لازم است که شکستن پیمانهای الهی و نقض عهود آورا ننگ بشمارید، سپس سستی و کوتاهی آنها را در کارهایی که خداوند اجرای آنها را بر آنان واجب فرموده و آنها را متصدی سامان دادن به امور دین و واسطه تبلیغ اسلام قرار داده، و از این راه به آنان سلطه بر دیگران بخشیده یادآوری میکند و آنها را سرزنش و توبیخ میفرماید که مقام خود را در اسلام به ستمکاران سپردهاند، و منظور از ستمکاران در این جا معاویه و گروه اوست، و مقصود از تمکین ستمکاران، خودداری از سرکوب آنان و سپردن زمام امور به دست آنهاست، واژه ازمه (جمع زمام: مهار یا افسار) استعاره است، و مراد از اموری که به دست ستمکاران سپردهاند امور شهرها و ممالک اسلام است، که بر اثر کوتاهی و سستی آنها در جهاد و پیکار، همگی این وقایع و حوادث به وجود آمده است، منظور از این که ستم
کاران به شبهات عمل میکنند این است که اعمال آنها مطابق با اوهام فاسد و نظریات باطلی است که آنها را در کارهای خود حجت و دلیل قرار میدهند، و مراد از سیر در شهوات این است که ستمکاران اوقات خود را به فرو رفتن در شهوات و ارضای خواهشهای نفسانی خویش میگذرانند. فرموده است: و ایم الله … تا آخر. این عبارت بیم و اخطاری است به مردم درباره کارهایی که بنیامیه در آینده انجام میدهند و این که همه را در گرفتاریها و شرور خود وارد کرده، و فتنه خود را گسترش خواهند داد، و مراد از یوم (روز) مدت خلافت بنیامیه است که بدترین مدت و سختترین روزگاری است که بر اسلام و مسلمانان گذشته است، و این که امام(ع) تفرقه و پراکندگی مردم را به آنان، و جمع و گردآوری را به خداوند نسبت داده برای این است که اعلام فرماید ابتلای مردم به بلیه بنیامیه قضای الهی و نزول آن در آینده، قطعی است، و اگر برای جلوگیری از فرود آمدن این بلا مردم را در اطراف و اکناف شهرها پراکنده سازند، سودی نخواهد داشت، و قضای الهی نازل خواهد شد و دامن همه مردم را خواهد گرفت، زیرا تقدیر این است که مردم به بلای فرمانروایی بنیامیه و شرور و تبهکاریهای آنها دچار و آزمایش شوند، و
چگونگی احوال و رفتار بنیامیه با مردم بویژه با صلحا و نیکان معلوم است. و توفیق و خودداری از گناه بسته به لطف خداست.
برگرفته از کتاب شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی ترجمه: محمد صادق عارف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *