نهج البلاغه

شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی – خطبه ۱۶۳ – اندرز او به عثمان

[صفحه ۵۵۱]
از سخنان آن حضرت علیه السلام است: استسفرونی: مرا سفیر یعنی فرستاده خود قرار دادند. و شیجه: ریشههای درخت، سیقه: با یای مشدد چهارپایانی که دشمن به یغما برده و آنها را میراند. جلال السن: سالخوردگی، بالایی سن، هنگامی که مردم نزد آن بزرگوار گرد آمدند و از عثمان شکایت کرده خواستند از جانب آنان با او گفتگو کند و از او بخواهد رضایت آنان را فراهم سازد، امام (ع) بر عثمان وارد شد و به او فرمود: مردم پشت سر من هستند، و مرا میان خودشان و تو سفیر قرار دادهاند، به خدا سوگند نمیدانم به تو چه بگویم! چون چیزی سراغ ندارم که تو آن را ندانی، و به چیزی نادان نیستی تا تو را به آن راهنمایی کنم، آنچه را میدانیم تو خود میدانی، ما به چیزی بر تو پیشی نگرفتهایم که تو را از آن آگاه سازیم، و چیزی را در پنهانی نیافتهایم که آن را به تو برسانیم، و دیدهای آنچه ما دیدهایم، و شنیدهای آنچه ما شنیدهایم، و همانگونه که ما همنشین پیامبر (ص) بودهایم تو نیز او را همنشین بودهای، فرزند ابیقحافه و پسر خطاب در به کار بستن حق از تو سزاوارتر نبودند، و تو از نظر خویشاوندی از آن دو به پیامبر خدا (ص) نزدیکتری، و به شرف دامادی
او که آنها به آن نرسیدند تو رسیدهای، زینهار درباره خویش از خدا بترس، به خدا سوگند نابینایی تو از کوری، و نادانی تو از جهالت نیست، زیرا راهها روشن و نشانههای دین برقرار است، آگاه باش برترین بندگان خدا نزد او پیشوایی است که خود بر طریق هدایت بوده و دیگران را نیز هادی و راهنما باشد، و سنتهای شناخته شده را بر پا دارد، و بدعتهای پدید آمده را از میان ببرد. بیگمان سنتها روشن و برای آنها نشانههایی است، و بدعتها نیز پیدا و دارای علامتهایی است. بدترین مردم نزد خداوند پیشوای ستمگر گمراهی است که دیگران نیز به سبب او دچار گمراهی میشوند، سنتهای ماخوذ را از میان میبرد و بدعتهای رها شده را زنده میگرداند، همانا من از پیامبر خدا (ص) شنیدم که میفرمود: در روز رستاخیز پیشوای ستمکار را میآورند در حالی که او را هیچ یاور و عذرخواهی نیست، او را در آتش دوزخ میافکنند و اما مانند سنگ آسیا در آتش به گردش در میآید، پس از آن در ژرفای دوزخ میافتد و زندانی میشود. و من تو را به خداوند سوگند میدهم مبادا تو آن پیشوای این امت باشی که کشته میشود، زیرا پیش از این گفته میشد: در این امت پیشوایی کشته میشود که درهای کشت و کشتار تا رو
ز قیامت به روی این امت باز میگردد، و این رویداد کارها را بر آنها مشتبه میکند و فتنهها را در میان آنها میگستراند، بطوری که حق را از باطل تمیز نمیدهند و در امواج این فتنهها غوطهور شده، درهم و برهم و آمیخته میگردند. پس تو با این سن بالا و گذشت عمر برای مروان، مرکب سواری مباش که هر جا بخواهد تو را براند. عثمان در پاسخ آن حضرت گفت: با مردم گفتگو کن مرا مهلت دهند تا ستمهایی را که بر آنان شده برطرف کنم، امام (ع) فرمود: آنچه مربوط به مدینه است مهلتی در آن لازم نیست، و آنچه بیرون آن است، مهلت آن تا وصول دستور تو به آن جاست. خلاصه این گفتار این است که امام (ع) با نرمی از عثمان میخواهد که خشنودی مردم را فراهم کند، از این رو او را در علم دارای مقام و منزلت میخواند، و او را به احکام شرع دانا و به سنتهای جاری در زمان پیامبر اکرم (ص) آگاه میشمارد، و آنچه از دیدنیها و شنیدنیها برای او آشکار گشته برای عثمان نیز آشکار قلمداد میکند، و مانند خود او را از مصاحبت رسول اکرم (ص) بهرهمند میشمارد، و سپس تذکر میدهد که ابوبکر و عمر در عمل و اجرای حق از او سزاواتر نبودند، و او را بر آن دو رجحان مینهد که با پیامبر خدا (ص)
پیوند خویشی و افتخار دامادی او را داشته و آن دو از این امتیاز محروم بودهاند، واژه و شیجه برای پیوند خویشاوندی استعاره شده است، اما این که عثمان به پیامبر خدا از آن دو نفر نزدیکتر بوده برای این است که عثمان بر خلاف آن دو از تیره عبدمناف بوده است، سپس امام (ع) عثمان را از مخالفت با اوامر خداوند بیم، و پس از آن پرهیز و هشدار میدهد که با روشن بودن طریق شرع و بر پا بودن نشانههای دین، نیازی به تعلیم آنچه از او میخواهند ندارد، و در ادامه سخن به برتری پیشوای عادل و دادگر اشاره میکند و صفات او را میشمارد، و بیان میکند که سنتها و بدعتها نشانهها و علامتهایی دارد تا به سنتها اقتداء و از بدعتها دوری شود، سپس بنا به آنچه از پیامبر اکرم (ص) راویت شده است چگونگی احوال پیشوای ستمکار را در روز رستاخیز بیان میکند. پس از آن عثمان را به خداوند سوگند میدهد که مبادا او آن پیشوایی باشد که در این امت کشته میشود، و پیامبر گرامی (ص) با همین عباراتی که امام (ع) پس از جمله یقال بیان فرموده است، یا با الفاظی مناسب با این معنا از این قضیه خبر داده است. آن گاه حضرت، عثمان را نهی میکند از این که مرکب رهوار مروان بن حکم باشد، یعنی
پس از رسیدن به سنین بالای عمر و گذرانیدن آن، اجراءکننده مقاصد و اهداف مروان نباشد، و میدانیم که مروان از مهمترین اسباب انگیزههای برانگیختن مردم بر کشتن عثمان بود، او آراء و تصمیماتی را که عثمان در نتیجه مشورت با علی (ع) و جز او اتخاذ میکرد وارونه جلوه داده و خلاف آن را اجراء میکرد، همچنین او با مهمترین صحابه کینه و دشمنی داشت، و بالاخره مروان طرید رسول خدا (ص) و رانده شده از جانب آن حضرت به بیرون مدینه بود. فرموده است: ما کان بالمدینه فلا اجل فیه … تا آخر. این سخنی فشرده و قاطع است در برابر این تصور که ممکن است در پذیرش درخواست عثمان برای مهلت، کوتاهی و مسامحهای وجود داشته باشد، زیرا تاخیر در جلب رضایت کسانی که در مدینه حضور دارند معنایی ندارد، و در مورد مردمی که در نقاط دیگرند پس از روشن شدن درخواست آنان عذری برای تاخیر و مسامحه نیست، مانند این که او از بیت المال مسلمانان اموالی بنا حق به خویشاوندان خود میبخشد که مورد شکایت مسلمانان بود. ما در بخشهای پیش درباره عثمان و رفتار او با صحابه و آنچه باعث خشم مسلمانان بر او شد به اندازه کفایت سخن گفتهایم. و توفیق از خداوند است.
برگرفته از کتاب شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی ترجمه: محمد صادق عارف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *