نهج البلاغه

شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی – خطبه ۳۷ – ذکر فضائل خود

[صفحه ۲۰۰]
گزیدهای از فرمایشات حضرت (ع) که به منزله خطبه است. تعتعه: نگرانی در سخن به هنگام محاصره شدن تطلعالامر: آزمودگی و آشنایی با کار تقبع: کنارهگیری، خودداری از دخالت کردن در کار، در مثل گفته میشود قبعالقنفذ: هرگاه سر را در میان دو بازویش مخفی کند. استبداد: منفرد بودن. رهان: آنچه که مسابقه به خاطر آن انجام گیرد. همز: بد گویی، عیبجویی، غمز نیز به همین معناست. در آغاز ظهور اسلام هنگامی که دیگران از ترس دشمنان به گوشهای خزیده و نشسته بودند، برای دفاع از اسلام بپا خاستم، بدانگاه که دیگران خود را باخته بودند، من به شجاعت درخشیدم وقتی که آنان سر در گریبان عجز و ناتوانی پیچیدند و گوشهگیری اختیار کردند، به سخن آمدم و برای یاری اسلام تبلیغ کردم، زمانی که زبان دیگران بند آمده بود، با نور الهی راه حقیقت را پیمودم. از تمام رقیبان امروز خود، در آن زمان پیشتر و از همه آنها کم سر و صدا تر و کم ادعاتر بودم، با این که مقامم از همگان برتر بود، صدایم کوتاهتر بود و به لاف و گزاف سخن نمیگفتم. مشکلات و دشواریها را با ثبات قلب و پایداری از پیش پا برداشتم، عنان فضایل را گرفتم و به هر طرف پرواز کردم تا بدان حد
که گوی سبقت را از میدان مجاهدت ربودم. در مرکز دین همچون کوهی که دست طوفان حوادث بدان نرسد و از وزش بادهای تند از جای در نرود، ایستادم، برای هیچ کس در خویش، جای سرزنش و غیبتی باقی نگذاشتم، خردهگیران را درباره من مجال دم زدن نماند. ذلیل و خوار در پیش من عزیز و گرانسنگ و قوی پیشم ضعیف و درمانده است، تا حق را از قوی گرفتم به ضعیف رسانیدم. من به قضای الهی راضیام و فرمان او را گردن نهادهام. هان! ای کسانی که سخنانم را میشنوید، آیا در شان من است که بر رسول خدا (ص) دروغ ببندم با این که اول کسی بودم که آن بزرگوار را تصدیق کردم؟ حال چگونه اول کسی باشم که پیامبر را تکذیب نمایم! من درباره خلافت فکر کردم که آیا مردم را به بیعت خود و اطاعت خدا فرا خوانم و با افرادی که مقام خلافت را گرفتهاند درگیر شوم و یا این که خود اطاعت خدا کنم و خلافت را بدیگران واگذارم. صلاح را در این دیدم، که اطاعت خدا را بر بیعت گرفتن برای خود مقدم دارم و پیمان دیگری بر گردنم باشد (پیامبر از من پیمان گرفته و مرا به صبر و شکیبایی امر کرده تا هنگامی که یارانی پیدا کنم و آن گاه حق خویش را مطالبه کنم و من هم صبر کردم). نظر بعضی از شارحان نهجالبلاغه
این است که سخنان حضرت در این زمینه چهار قسمت و بسیار طولانی بوده است. سیدرضی (ره) یک قسمت را انتخاب و در این مورد آورده که حضرت این بیانات را پس از جنگ نهروان ایراد کرده و در آن به سرگذشت خود از زمان رحلت رسول خدا (ص) تا درگیری نهروان اشاره فرموده است. امام (ع) در فصل اول گفتارش: فقمت بالامر. برهانها سخن را به عنوان بیان افتخار و اثبات فضیلت و برتری خود، بر دیگر صحابه، به منظوری آغاز میکنند که فایده پذیرش رای و اراده خود را گوشزد کنند و آنان را ارشاد نمایند. قیام آن حضرت به هنگامی که دیگران سستی ورزیدند، دلیلی بر فضیلت شجاعت آن بزرگوار میباشد. یعنی به فرمان خداوند در کنار پیامبر و پس از رسول حق در جنگها و در مراحل سخت و دشواری که دیگران از رویارویی دشمن ضعف نشان میدادند بپا خاستم، و به هنگامی که سستی نشان دادند، قیام کردم. البته ادعای آن بزرگوار درباره یاری دین و رسول خدا امری روشن و غیر قابل انکار است. قوله علیه السلام: نطقت حین تعتعوا (تمنعوا): سخن گفتم به معنای دیگران سکوت اختیار کردند. اشاره به ویژگی فصاحت روانی سخن و خصلت علم و دانش آن بزرگوار دارد. یعنی در قضایای مهم، و احکام مشکل، و میدان سخنوری که
بلیغان و سخنوران درمانده بودند، سخن گفتم. نطق و سخنوری خود را کنایه از درماندگی، رسوایی و سرافکندگی آنان آورده است. در ادامه خطبه فرمودهاند: وقتی که دیگران گوشهگیری و عافیت طلبی پیشه کردند، و یا اصولا به فکر چیزی نبودند، من در شناخت امور دقت نظر داشتم. این سخن حضرت، اشاره به بزرگ همتی آن جناب، در به دست آوردن آنچه که برای انسان، از شناخت امور و آزمایش و توجه به منشا و موارد آنها لازم است، میباشد. همت بلند، خصلتی است که با شجاعت رابطه دارد. چون در اشراف بر امور، انسان، به نوعی کنجکاوی، توجه عمیق، و دقت نظر، در شناخت امور، و آزمودن آنها نیازمند است، ناگزیر باید، فکری بلند را که بدان وسیله حقیقت امور شناخته میشود، به کار انداخت و دیده اندیشه را در رسیدن به امور عقلانی به کار گرفت، و قوه خیال را برای جستجوی منابع احساسات به کار بست. بنابراین واژه تطلع را به عنوان استعاره از مراحل تحقیق به کار گرفته و به کنایه آوردهاند. یعنی شناخت من از امور به هنگام کوتاهی دیگران، در شناخت کارها و انجام وظایف آنان بوده است. لفظ تقبع که در لغت به معنای سر در زیر دو دست مخفی کردن به کار رفته، در عبارت حضرت به طور استعاره از ک
وتاهی فکر و عدم توجه به امور آمده، که دقیقا معنای ضد تطلع را دارد، بدین توضیح که تطلع کشش فکری و بکار افتادن ذهن در شناخت امور است، و تقبع کوتاهی اندیشه و ناتوانی آن از شناخت امور قوله علیه السلام: و مضیت بنور الله حین وقفوا عبارت امام (ع) که فرمودهاند: با نور خداوند راه خود را به هنگامی که دیگران، متوقف بودند، پیمودم اشاره به فضیلت و دانش آن جناب دارد. یعنی من راه حق را مطابق با دانش که همان نورانیت خداوند باشد، که دارنده آن هرگز به گمراهی نمیافتد پیمودم. و این موقعی بود که دیگران، سرگردان، مردد و ناآگاه به هدف و چگونگی راه پیمایی به سوی آن بودند. حضرت این فضایل را برای خود اثبات و هر فضیلت را که برای خود آورده، یک رذیله اخلاقی را برای این مدعیان دین و دیانت ذکر کرده، تا برتری خود را نسبت به آنها بیان کند. قوله علیه السلام: و کنت اخفضهم صوتا و اعلاهم فوتا سپس میفرمایند: در عین حال از همه کم سر و صداتر ولی پیشگامتر و جان فداتر بودم. حضرت پایین بودن سر و صدا را از سرگرمی شدید به کار و پافشاری در انجام آن، کنایه آورده است. آری تصمیمگیری بر انجام دادن کار شایسته و لازم بدون توجه به پیشامدها و موانعی که در س

ر راه کارهای خیر و صحیح قرار دارد. نشان دهنده همت والا و کمال خلوص است، چه این که سر و صدا راه انداختن و باصطلاح کاه را کوه نشان دادن، در کارهایی که زمینه ترس در آنها وجود داشته باشد، دلیل سستی و ناتوانی است. بیشک آن که در امور سخت و دشوار پایدارتر، در حقیقت بلند آوازهتر، و بسوی مراتب کمال، و درجات سعادت، از آن که ضعف از خود نشان میدهد، پیشتازتر است. قوله علیه السلام: فطرت بعنانها … ) در کلام امام (ع) که با شهپر فضیلت پرواز کرده، و در میدان مسابقه از همگان گوی سبقت را ربودم ضمیر بعنانها و برهانها به فضیلت برمیگردد. هر چند کلمه فضیلت در عبارت نیامده، ولی در ضمن معنای جمله در نظر گرفته شده است. در این جا لفظ طیران را برای سبقت گرفتن عقلی استعاره آوردهاند، زیرا پرواز و پیشتازی عقل در معنای سرعت شرکت دارند. دو واژه عنان و رهان که از ویژگیهای اسب مسابقهاند، در عبارت حضرت برای فضیلتی که با آن نفس انسان کامل میشود استعاره آمده است. فضایل نفسانی را به آن مسابقه تشبیه کرده است و جهت مشابهت این بوده: صحابه – که خداوند از آنها خوشنود باد – کسب فضیلت میکردند، تا بدان وسیله خوشنودی خداوند و سعادت جهان ابدی را به دست
آورند، و در این جهت بر یکدیگر سبقت میگرفتند، مانند اسبهای مسابقه. با توجه به این که آن حضرت کاملترین درجه فضیلت را نسبت به دیگران داشت، چنان بود که در این میدان هیچ کس به گرد او نرسیده بود، بدین سبب استعاره زیبای پرواز را به کار بردهاند، و دو لفظ عنان و رهان را که از ویژگی اسب میباشد به کنایه آوردهاند. در اینجا شرح بخش نخستین خطبه پایان میگیرد. قوله علیه السلام: لاتحرکه القواصف … در بخش دوم میفرمایند: من به مثابه کوهی استوارم که او را بادهای تند از جای نمیکنند. و چنین خواهم بود تا حق مظلوم را از ظلم بگیرم. این فصل از فرمایشات امام (ع) اشاره به زمانی دارد که بر حسب ظاهر ردای خلافت را پوشیده و امرامت به آن حضرت واگذار گردیده و مبین این حقیقت است، که آن بزرگوار تصمیم داشت بر مجرای قانون عدالت و دادگری قیام و فرامین خداوند را به اجرا در آورد عبارت امام (ع) کاالجبل مانند کوه، تشبیهی است برای نشان دادن ثبات و پایداری در راه حق، چنان که کوه را تند بادهای وزنده نمیتوانند از جای بکنند. آن جناب را هیاهوی نامردمان دنیا طلب، از پیمودن راه خدا نمیتواند منصرف کند، تا پیرو هواهای نفسانی، آنها شود و اموری که مخا
لف سنت خداوند و شریعت است انجام دهد، بلکه او همواره بر قانون عدالت و مطابق فرمان الهی ثابت خواهد بود. و سپس فرمود: لم یکن لاحد فی مهمر کسی را یارای عیبجویی و گویندهای را توان طعن من نبود یعنی در من عیبی نبود که بدان سرزنش شوم. حضرت در چهار کلمه مغمز مهمز، عواصف و غواصف در فصل اول و در چهار کلمه رهان، عنان، صوتا و فوتا در فصل دوم سجع متوازی به کار برده است. در ادامه خطبه امام (ع) میفرماید: مظلوم در نزد من گرامی است، تا زمانی که حق را برایش بگیرم، منظور از گرامی بودن افراد ذلیل در نزد حضرت، توجه کردن به حال آنان و همت گماشتن به احقاق حق آنهاست. روشن است که هر کس، به حال انسانها توجه کند، آنها را گرامی داشته است. امام (ع) گرامی داشت افراد ذلیل را، تا زمانی که حقشان را، از زورمداران بگیرد تعیین کرده است. همچنین، بیاعتباری زورمداران در نزد آن بزرگوار، تا بدان هنگام خواهد بود که: حقوق دیگران را از آنها بگیرد. ناتوانی نیرومند، به معنی محکومیت و مغلوب بودن وی تا زمانی است که حق مظلوم از آنها ستانده شود. اگر در زمینه فرمایش حضرت اشکالی شود که از عبارت آن جناب چنین استفاده میشود، پس از گرفتن حق مظلوم از ستمگر، آن
دو در نظر امام (ع) برابر نیستند، و توجه به زورمداران بیشتر خواهد بود، و این از عدالت بدور است. در پاسخ گفته خواهد شد که مقصود از فرمان به برابری، توجه در میان انسانها، در این مورد خاص، گرفتن حق مظلوم از زورمدار و نبودن مظلمهای در میان آنهاست. و این مساوی بودن توجه را بین ضعیف و قوی، جز بدین لحاظ ایجاب نمیکند. گرامی داشتن شخص نیرومند و اکرام وی، در صورتی که ستمگر نباشد، زشت نیست چرا که قدرتمند اگر دارای فضیلت باشد، از نظر دین و دیانت اکرامش واجب و لازم است. بخش سوم گفتار حضرت این است: رضینا عن الله قضاء … به قضای الهی راضی و تسلیم فرمان او هستم در علت بیان این قسمت از خطبه روایت شده است که امام (ع) به فراست دریافته بود. گروهی آن بزرگوار را درباره اخباری که از رسول خدا (ص) از امور غیبه نقل کرده است متهم کرده و نسبت دروغ دادهاند. و از این فراتر با او بگو مگوی لفظی داشتهاند. هنگامی که امام (ع) فرمود: از من سوال کنید پیش از آن که از میان شما بروم، بخدا سوگند اگر سوال کنید از جمعیتی که صد نفر را گمراه و یا ارشاد نمایند دعوت کننده و محرک آن را به شما معرفی خواهم کرد. مردی به نام انس نخعی به پا خاست و گفت: از
تعداد موهای سر و ریشم مرا آگاه ساز امام (ع) فرمود: به خدا سوگند حبیب من رسول خدا مرا خبر داده است که بر هر موی سر تو فرشتهای است که تو را لعنت میکند و بر هر موی ریشت شیطانی است که تو را گمراه میسازد و در خانه تو پسر رذلی است، که فرزند رسول خدا (ص) را خواهد کشت. در آن زمان پسر او سنان قاتل امام حسین (ع) کودکی بازیگوش بود. پارهای از این اخبار بعدا ذکر خواهد شد. بنابراین، عبارت حضرت که به قضای خداوند راضی و تسلیم فرمان اویم معنایش روشن میگردد. در بحثهای پیشین روشن شد که رضا به حکم خدا و تسلیم فرمان او بودن، دری از درهای بهشت است که خداوند برای دوستان خاصش گشوده است. با توجه به این که امام (ع) پس از رسول خدا پیشوای عارفان است، قلم قضای الهی بر آنان که حضرت را نسبت به دروغ داده، و در فرمودههایش تهمت رواداشتند، به کیفر جاری گردیده، بنابراین امام (ع) سزاوارترین فردی است که خشنودی خدا را خواهان باشد. فرمایش حضرت: اترانی اکذب … انکار تهمتی است که در حق آن بزرگوار رواداشته و او را به دروغگویی نسبت دادند. در این عبارت استدلال بر باطل بودن تصورات واهی آنان به شکل قیاس ضمیر و نتیجه آن آورده است. بیان حضرت در تشکیل
قیاس چنین است: به خدا سوگند من اول کسی هستم که رسول خدا را تصدیق کردهام، و هر کس اول تصدیق کننده او باشد اول تکذیب کننده وی نخواهد بود، نتیجه آن که من اول تکذیب کننده وی نیستم. (فنظرت فی امری … ) بخش چهارم کلام امام (ع): در چگونگی انجام وظیفه خود نظر افکندم. در توضیح فرمایش حضرت دو احتمال وجود دارد. یک احتمال آن است که بعضی از شارحان گفتهاند و آن این که بخش چهارم سخن امام مربوط به قسمتهای سابق خطبه نیست و در بیان چگونگی رفتار خود پس از رسول خدا (ص) است، که توصیه شده است در امر خلافت نزاع نکند. چنانچه خلافت با مسالمت به دست آمد بپذیرد و در غیر این صورت صبر کند. بنابراین معنای کلام امام (ع) این خواهد بود، دقت کردم صلاح این بود که اطاعت فرمان رسول مقدم بر بیعت کردن مردم با من باشد. یعنی فرمانبرداری رسول خدا (ص) در آن که امر کرده بود مرا بر ترک درگیری و نزاع، از بیعت نمودن مردم با من لازم تر بود راهی برای سرپیچی از دستور پیامبر نبود، با شرح مطلب فوق معنای این جمله که میثاق رسول خدا بر عهده من بود روشن میشود. پیمان رسول خدا (ص) و عهد آن حضرت با من عدم درگیری با مخالفان بود. بعضی چنین برداشت کردهاند که پیمان،
آن چیزی بود که برامام (ع) بعد از بیعت مردم با ابوبکر، سکوت را ایجاب میکرد. بنابراین معنای جمله این خواهد بود، که پیمان مردم با ابوبکر با توجه به امر خلافت، بر من الزام و اجبار میکرد که پس از انجام شدن بیعت مخالفت نکنم. احتمال دوم در شرح سخن امام (ع) این است که این عبارت بیان کننده دلتنگی بسیار و رنج فراوان است. با این که افکار مختلفی وجود داشت، حضرت به دلیل مدارای با مردم سنگینی بار خلافت را بر خود هموار ساخت. با در نظر گرفتن احتمال دوم معنای سخن حضرت چنین خواهد شد: در صلاح کار خود اندیشه کردم فرمانبرداری مردم نسبت به من در آغاز بیعت و اتفاق نظرشان را درباره پذیرش خلافت، دریافتم و این موجب قبول بیعت از ناحیه من گردید، بدین هنگام پیمان آنها به گردنم افتاد، چارهای جز قیام بر انجام کار آنها نیافتم، و از نزد خداوند نیز اجازهای جز پایداری در سامان دادن امور خلافت نداشتم. و اگر این ملاحظات نبود، امر خلافت را رها میکردم. این سخن امام (ع) با توجه بدین معنا مانند سخن دیگر آن بزرگوار است که فرمود: بخدا سوگند اگر حضور حاضران نبود و دلیلی برداشتن یار و یاور اقامه نمیشد و خداوند از دانشمندان، پیمان نگرفته بود که: ب
ر پرخوری پرخوران و گرسنگی مظلومان شکیبا نباشند، مهار شتر خلافت را به گردنش میافکندم، تا هر کجا خواهد برود و با جام نخستین خلافت آخرش را سیراب میکردم (چنان که در آغاز خلافت را رها کردم، در آخر هم نمیپذیرفتم) احتمال اول در معنای کلام امام (ع) از احتمال دوم قویتر است، و خداوند به حقیقت امر آگاه است.
برگرفته از کتاب شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی ترجمه: محمد صادق عارف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *