نهج البلاغه

شرح نهج البلاغه محمد دشتی – حکمت ۳۶۲

هدفدار بودن آفرینش:
ایها الناس اتقو الله فما خلق امرو عبثا فیلهو
(ای مردم! از خدا بترسید کسی، بیهوده و بدون هدف، آفریده نشده است)
فیض کاشانی:
گذشت عمر تو امسال همچو پار عبث
چرا چنین گذرانند روزگار عبث
بسی نماند ز عمر و بسی نماند ز کار
هزار حیف که بگذشت وقت کار عبث
گمان مبر که ترا آفرید حق باطل
گمان مدار ترا ساخت کردگار عبث
تو آمدی به جهان تا روی بر جانان
بکوش! تا برسی خویش را مدار عبث
تو جان هر دو جهانی و مقصد ایجاد
عزیز من چه کنی خویش را تو خوار عبث
تو خویش را مفروش ای پسر چنین ارزان
که بهر جنتی و می‌روی به نار عبث
گران‌بها و عزیز الوجود و بی بدلی
نئی چنین سبک و بی‌بها و خوار عبث [۴۲۲۹].
ابوسعید ابوالخیر:
هر چند ز کار خود خبر دارنه‌ایم
بیهوده تماشاگر گلزار نه‌ایم
بر حاشیه‌ی کتاب چون نقطه‌ی شک
بی‌کار نه‌ایم اگر چه در کار نه‌ایم [۴۲۳۰].
وحشی بافقی:
آن که فرستاد به این کشورت
خلق نکرد از پی جمع زرت
گر ز من و تست غرض جمع زر
کوه ز ما و تو بود سخت‌تر [۴۲۳۱].
همت
و ما المغرور الذی ظفر من الدنیا باعلی همته کالاخر الذی ظفر من الاخره بادنی سهمته
(آدم شیفته‌ی دنیا که با همت بلند خود بدان دست می‌یابد با انسانی که آخرت‌گراست و با کمترین درجه‌ی بکارگیری همت خود بدان می‌پردازد قابل مقایسه نیست یعنی درجه‌ی انسان آخرت‌گرا برتر است)
حافظ:
ذره را تا نبود همت عالی حافظ
طالب چشمه‌ی خورشید درخشان نشود
رودکی:
خدای در سر او همتی نهاده بزرگ
از آسمان و زمین مهتر و فزون صد راه [۴۲۳۲].
سنایی غزنوی:
دل چه بندی در این سرای مجاز
همت پست کی رسد بفراز [۴۲۳۳].
برگرفته از کتاب شرح و تفسیر نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *