نهج البلاغه

شرح نهج البلاغه محمد دشتی – خطبه ۱۹۰ – در سفارش به یاران خود

اهمیت نماز
تعاهدوا امر الصلاه و حافظوا علیها و استکثروا منها و تقربوا بها … الا تسمعون الی جواب اهل النار حین سئلوا: ما سلککم فی سقر؟ قالوا: لم نک من المصلین
(به مساله‌ی نماز اهمیت دهید، آن را بر پای دارید، همواره نماز بخوانید و از طریق آن به خدا تقرب جوئید … آیا پاسخ اهل جهنم را نشنیدید که در جواب این پرسش که: چه چیزی شما را به جهنم در انداخت؟ گفتند: ما اهل نماز نبودیم)
رجاء اصفهانی:
از مهالک در دو عالم این صلات
اهل خود را می‌دهد بی‌شک نجات
گفت با ما رحمه للعالمین
این صلات آمد عمود از بهر دین
نی همین «تنهی عن الفحشاء» استی
بلکه باعث بر نجات ماستی
نزد حق گر این نماز افتد پسند
سایر اعمال ما بی‌چون و چند
می‌شود روز جزا هر یک قبول
رحمت خالق بما یابد نزول
وای بر آنکو ندارد این عمل
نیست او را یک نماز بی‌خلل [۲۱۶۱].
فیض کاشانی:
هرگز نتوانی که تلافی کنی آنرا
گر از تو شود فوت نمازی به جماعت [۲۱۶۲].
یاد خدا
رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله
(مردانی که کار و کسب و مال‌اندوزی آنان را نمی‌فریبد و از یاد خدا بازنمی‌دارد)
ابوسعید ابوالخیر:
یاد تو شب و روز قرین دل ماست
سودای دلت گوشه‌نشین دل ماست [۲۱۶۳].
امانت سنگین الهی
ثم اداء الامانه، فقد خاب من لیس من اهلها انها عرضت علی السماوات المبنیه و الارضین المدحوه و الجبال ذات الطول المنصوبه … و عقلن ما جهل من هو اضعف منهن
(کسی که اهل اداء امانت نیست زیانکار است، امانتی که آسمانهای سر به فلک کشیده و زمین گسترش یافته و کوههای گردنفراز نتوانستند آن را تحمل کنند ولی آدمی بار آن را بر دوش کشید)
شهریار:
بار امانتی که نهادی بدوش من
باری بود که پشت فلک می‌کند دوتا [۲۱۶۴].
نراقی:
اختیار ظلم و جهل اندر بشر
چونکه گردیدند جفت یکدیگر
قابل تکلیف ربانی شدند
مورد فرمان سلطانی شدند
گر نباشد اختیار آید خطا
امر و نهی و وعده و زجر و عطا
کی کسی می‌گوید آتش را بسوز
یا به خورشیدی که عالم بر فروز
هم ظلوم آنست کز ره بر کنار
باشد و باشد رجوعش اقتدار
آن که او پیوسته باشد خود به ره
کردنش تکلیف ره باشد سفه [۲۱۶۵].
گواهان اعمال انسان
ان الله سبحانه و تعالی لا یخفی علیه ما العباد مقترفون … اعضاوکم شهوده و جوارحکم جنوده و ضمائرکم عیونه و خلواتکم عیانه
(در قیامت در پیشگاه دادگاه عدل، همه اعضای بدن شما، شهود او «گواهانی علیه شما» و جوارح شما، جنود و سربازان او می‌باشند، نهانخانه‌ی دلهای شما دیدبان او هستند، و لحظات خلوت شما در پیش او عیان‌اند)
ناصر خسرو:
بدانکه بر تو گواهی دهند هر دو به حق
دو چشم هر چه بدید و دو گوش هر چه شنود
به گمرهی نبود عذر مر ترا پس از آنک
ترا دلیل خداوند، راه راست نمود [۲۱۶۶].
برگرفته از کتاب شرح و تفسیر نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *