نهج البلاغه

شرح نهج البلاغه محمد دشتی – نامه ۲۱ – باز هم به زیاد بن ابیه

اعتدال و میانه‌روی
فدع الاسراف مقتصدا و اذکر فی الیوم غدا
(اسرافکاری را رها کن هر چیزی را به قدر لازم بکار گیر و به فکر فردایت باش.)
نظامی گنجوی:
میفکن گول گر چه خوار آیدت
که هنگام سرما به کار آیدت
کسی بر گریوه ز سرما بمرد
که از کاهلی جامه با خود نبرد [۲۶۸۸].
سعدی:
به دیدار مردم شدن عیب نیست
ولیکن نه چندان که گویند بس
اگر خویشتن را ملامت کنی
ملامت نباید شنیدت ز کس
چو دخلت نیست خرج آهسته‌تر کن
که میگویند ملاحان سرودی
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشکرودی [۲۶۸۹].
پرهیز از تکبر و خودپسندی
اترجوا ان یعطیک الله اجر المتواضعین و انت عنده من المتکبرین
(آیا امیدواری، که از طرف خدا، پاداش و انسانهای تواضع پیشه را دریافت داری در حالی که در پیشگاه او در شمار متکبران می‌باشی)
سعدی:
به دولت کسانی سرافراختند
که تاج تکبر بینداختند
تکبر کند مرد حشمت پرست
نداند که حشمت به حلم اندرست [۲۶۹۰].
پاداش عمل
انما المرء مجزی بما اسلف و قادم علی ما قدم
(آدمی پاداش خود را نسبت به کردار و رفتار گذشته‌های خود، دریافت می‌دارد و آنچه که به پیش فرستاده است انتظار می‌کشد)
سنائی غزنوی:
هر چه زینجا بری نگه دارند
در قیامت همانت پیش آرند [۲۶۹۱].

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *