نهج البلاغه

شرح نهج البلاغه مکارم خطبه ۱۶۹ – هنگام حرکت اصحاب جمل به سوى بصره

وَ مِنْ خُطْبَه لَهُ عَلَیْهِ السَّلامُ
عند مسیر أصحاب الجمل إلى البصره
الامور الجامعه للمسلمین
از خطبه هاى امام(علیه السلام) است که به هنگام حرکت «اصحاب جمل» (لشکر طلحه و زبیر) به سوى «بصره» ایراد فرموده است.
۱٫ سند خطبه:
تنها منبعى (غیر از نهج البلاغه) که قبل از مرحوم سیّد رضى این خطبه را نقل کرده، تاریخ طبرى است که در حوادث سال ۳۶ قمرى در جلد ۳، صفحه ۴۶۵ نقل کرده است (طبرى فقط بخش اوّل خطبه را ذکر کرده است).
خطبه در یک نگاه
این خطبه از دو بخش تشکیل یافته:
در بخش اوّل، بعد از دعوت به پیروى از قرآن مجید و ترک بدعت هاى گمراه کننده، مردم را به پیروى از حکومت الهى خود دعوت مى کند و هشدار مى دهد که اگر خالصانه، اطاعت و پیروى نکنید، خداوند این نعمت را از شما مى گیرد و به این ترتیب، مردم را دعوت مى کند که براى پیکار با پیمان شکنان آماده باشند.
در بخش دوّم، به این نکته اشاره مى کند که دشمنان حق با تمام اختلافى که با هم دارند دست به دست هم داده اند تا در برابر من قیام کنند; من تا آن جا که مجبور نشوم صبر خواهم کرد; ولى اگر آن ها بر هدف شوم خود که از هم گسیختن نظام جامعه اسلامى است اصرار ورزند، در برابر آنان خواهم ایستاد.

(ع)بخش اوّل
إِنَّ اللهَ بَعَثَ رَسُولا هَادِیاً بِکِتَاب نَاطِق وَ أَمْر قَائِم، لاَ یَهْلِکُ عَنْهُ إِلاَّ هَالِکٌ. وَ إِنَّ الْمُبْتَدَعَاتِ الْمُشَبَّهَاتِ هُنَّ الْمُهْلِکَاتُ إِلاَّ مَا حَفِظَ اللهُ مِنْهَا. وَ إِنَّ فِی سُلْطَانِ اللهِ عِصْمَهً لاَِمْرِکُمْ، فَأَعْطُوهُ طَاعَتَکُمْ غَیْرَ مُلَوَّمَه وَ لاَ مُسْتَکْرَه بِهَا. وَاللهِ لَتَفْعَلُنَّ أَوْ لَیَنْقُلَنَّ اللهُ عَنْکُمْ سُلْطَانَ الاِْسْلاَمِ، ثُمَّ لاَ یَنْقُلُهُ إِلَیْکُمْ أَبَداً حَتَّى یَأْرِزَ الاَْمْرُ إِلَى غَیْرِکُمْ.
ترجمه:
خداوند، پیامبرى راهنما با کتابى گویا و دستورى استوار (براى هدایت مردم) برانگیخت و (این کتاب به گونه اى است که) جز افراد گمراه از آن روى گردان نمى شوند. بدعت هایى که به رنگ حق درآمده گمراه کننده است; مگر این که خداوند حفظ کند (بدانید) پیروى از حکومت الهى، حافظ امور شماست; بنابراین زمام اطاعت خود را ـ بى آن که نفاق ورزید یا ذره اى اکراه داشته باشید ـ به دست آن بسپارید. به خدا سوگند! باید چنین کنید و گرنه خداوند، حکومت اسلامى را از شما خواهد گرفت; سپس به شما باز نمى گرداند، و به غیر شما بر مى گردد.
(ع)شرح و تفسیر: اگر قیام نکنید حکومت اسلامى از دست مى رود
همان گونه که در بالا اشاره شد امام(علیه السلام) این خطبه را زمانى ایراد فرمود که آگاه شد ناکثین و پیمان شکنان دست به دست هم داده اند و بصره را براى تشکیل حکومتى بر خلاف حکومت اسلامى امیرمؤمنان(علیه السلام) انتخاب کرده اند و به سوى آن حرکت نموده اند.
هدف امام(علیه السلام) از ایراد این خطبه، آماده ساختن مردم براى مقابله این یاغیان بود.
در آغاز، مردم را به تمسّک، به قرآن فرا مى خواند و مى فرماید: «خداوند، پیامبرى راهنما با کتابى گویا و دستورى استوار (براى هدایت مردم) برانگیخت و (این کتاب به گونه اى است که) جز افراد گمراه از آن روى گردان نمى شوند» (إِنَّ اللهَ بَعَثَ رَسُولا هَادِیاً بِکِتَاب نَاطِق وَ أَمْر قَائِم، لاَ یَهْلِکُ عَنْهُ إِلاَّ هَالِکٌ(۱)).
سپس هشدار مى دهد که «بدعت هایى که به رنگ حق درآمده گمراه کننده است; مگر این که خداوند حفظ کند» (وَ إِنَّ الْمُبْتَدَعَاتِ(۲) الْمُشَبَّهَاتِ(۳) هُنَّ الْمُهْلِکَاتُ إِلاَّ مَا حَفِظَ اللهُ مِنْهَا).
اشاره به این که بعد از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فتنه جویان سعى دارند اهداف ضد اسلامى خود را به لباس اسلام درآورند; مثلا پیمان شکنى را در لباس خونخواهى عثمان نشان دهند. مردم باید به هوش باشند و فریب ظواهر دروغین را نخورند و خود را به خدا بسپارند.
و در ادامه آن ها را به اطاعت از حکومت الهى خود دعوت کرده، مى فرماید: « (بدانید) پیروى از حکومت الهى، حافظ امور شماست; بنابراین زمام اطاعت خود را ـ بى آن که نفاق ورزید یا ذره اى اکراه داشته باشید ـ به دست آن بسپارید. به خدا سوگند! باید چنین کنید و گرنه خداوند، حکومت اسلامى را از شما خواهد گرفت; سپس به شما باز نخواهد گردانید، و به غیر شما بر مى گردد» (وَ إِنَّ فِی سُلْطَانِ اللهِ عِصْمَهً لاَِمْرِکُمْ، فَأَعْطُوهُ طَاعَتَکُمْ غَیْرَ مُلَوَّمَه(۴) وَ لاَ مُسْتَکْرَه بِهَا. وَاللهِ لَتَفْعَلُنَّ أَوْ لَیَنْقُلَنَّ اللهُ عَنْکُمْ سُلْطَانَ الاِْسْلاَمِ، ثُمَّ لاَ یَنْقُلُهُ إِلَیْکُمْ أَبَداً حَتَّى یَأْرِزَ(۵) الاَْمْرُ إِلَى غَیْرِکُمْ).
آرى، هر گاه این نعمت الهى را کفران کنید، خداوند به جرم این ناسپاسى آن را از شما خواهد گرفت; همان گونه که درباره تمام نعمت ها فرموده است: (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ).(۶)
آن چه از عبارت مذکور استفاده مى شود (بنابراین که «حتّى» براى غایت باشد) این است که: اگر از امام به حق اطاعت نکنید، خداوند حکومت اسلامى را از شما مى گیرد و دیگر به شما باز نمى گردد ; مگر بعد از آن که گروهى از دشمنان شما بر سر کار آیند و بعد از انقراض آن ها باز حکومت الهى به شما بر مى گردد.
این تعبیر، مفسّران نهج البلاغه را سخت به زحمت افکنده; چرا که حکومت ناصالح بعد از امام(علیه السلام) در دست حکام «بنى امیّه» بود; ولى بعد از «بنى امیّه» به اهل بیت(علیهم السلام) باز نگشت.
بعضى گفته اند: بازگشت حکومت به «بنى عبّاس» با توجّه به این که آن ها از «بنى هاشم» بودند نوعى بازگشت به اهل بیت است; ولى با عنایت به این که ظلم بنى عبّاس کمتر از ظلم بنى امیّه نبود، این تفسیر بعید به نظر مى رسد.
بعضى نیز احتمال داده اند: منظور، بازگشت حکومت به اهل بیت(علیهم السلام) در عصر ظهور حضرت ولى امر ـ ارواحنا فداه ـ است.
و اگر «حتى» در این جا به معناى «واو» عاطفه باشد ـ آن گونه که بعضى احتمال داده اند ـ مشکل حل مى شود; زیرا معناى جمله چنین خواهد بود: اگر اطاعت امام حق نکنید، خداوند، حکومت اسلامى را از شما مى گیرد و دیگر باز نمى گردد و کار به دست غیر شما خواهد افتاد (البتّه منظور در آینده نزدیک است; وگرنه در آینده دور و حکومت امام زمان(علیه السلام) در بازگشت حکومت جهانى به اهل بیت(علیهم السلام) تردیدى نیست).

۱٫ «هالک» از ماده «هلاک» در اصل به معناى مرگ و نابودى و فناست; ولى گاه به معناى هلاکت معنوى که گمراهى و شقاوت و بدبختى است نیز به کار مى رود و مقصود در جمله مزبور، همین هلاکت معنوى است; بنابراین جمله «لا یهلک عنه الا هالک» به این معناست که تنها کسانى گمراه مى شوند که براى پذیرش آن آمادگى دارند.
۲٫ «مبتدعات» ازماده «بدع» (بر وزن بدر) به معناى به وجود آوردن چیزى بدون سابقه است و در اصطلاح شریعت به کارهایى که بر خلاف کتاب و سنّت است گفته مى شود; بنابراین «مبتدعات» به معناى کارها و روش هایى است که آن را بر خلاف کتاب و سنت پدید آورده اند.
۳٫ «مشبّهات» در این جا اشاره به بدعت هایى است که رنگ دین دارد و موجب گمراهى مى شود.
۴٫ «ملوّمه» به معناى سرزنش شده از ماده «لوم» (بر وزن قوم) گرفته شده است.
۵٫ «یأرز» از ماده «أرز» (بر وزن فرض) به معناى جمع شدن گرفته شده است.
۶٫ ابراهیم، آیه ۷٫
(ع)بخش دوّم
إِنَّ هؤُلاَءِ قَدْ تَمَالَؤُوا عَلَى سَخْطَهِ إِمَارَتِی، وَ سَأَصْبِرُ مَا لَمْ أَخَفْ عَلَى جَمَاعَتِکُمْ; فَإِنَّهُمْ إِنْ تَمَّمُوا عَلَى فَیَالَهِ هذَا الرَّأْیِ انْقَطَعَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ، وَ إِنَّمَا طَلَبُوا هذِهِ الدُّنْیَا حَسَداً لِمَنْ أَفَاءَهَا اللهُ عَلَیْهِ، فَأَرَادُوا رَدَّ الاُْمُورِ عَلَى أَدْبَارِهَا. وَ لَکُمْ عَلَیْنَا الْعَمَلُ بِکِتَابِ اللهِ تَعَالَى وَ سِیرَهِ رَسُولِ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ وَالْقِیَامُ بِحَقِّهِ، وَ النَّعْشُ لِسُنَّتِهِ.
ترجمه:
این گروه (فتنه انگیز) به علت خشم بر حکومت من به یکدیگر پیوسته اند و من تا هنگامى که بر اجتماع شما خائف نشوم، صبر و تحمل مى کنم و اگر آن ها به این افکار سست و فاسد (و نقشه هاى شوم) ادامه دهند، نظام جامعه اسلامى از هم گسیخته خواهد شد (و در چنین شرایطى صبر نخواهم کرد) آن ها از روى حسد، نسبت به کسى که خداوند، حکومت را به او بازگردانده به طلب دنیا برخاسته و تصمیم گرفته اند اوضاع را به عقب برگردانند (و سنّت هاى جاهلى را زنده کنند). حقى که شما بر گردن ما دارید عمل به کتاب خدا و سیره و روش رسول الله(صلى الله علیه وآله) و قیام به حق او و برپا داشتن سنّت اوست (و حق من بر شما اطاعت و فرمانبردارى است).

(ع)جاذبه گفتار امام(علیه السلام)
گفتار مزبور از جاذبه فوق العاده سخنان آن حضرت در شنوندگان حکایت مى کند ; جالب این که همین معنا در مورد فرستاده عایشه و فرستاده طلحه و زبیر روى داد. هنگامى که عایشه مى خواست فرستاده اى خدمت على(علیه السلام)بفرستد، گفت: «مردى پیدا کنید که نسبت به آن حضرت عداوت شدید داشته باشد!!» شخصى را با چنین صفتى نزد او آوردند. عایشه سر بلند کرد و گفت: «تا چه اندازه عداوت على را در دل دارى؟» آن مرد جواب داد: «بسیار زیاد ; تا آن جا که از خدا مى خواهم او و اصحابش نزد من باشند و چنان ضربتى با شمشیر بر آن ها فرود آورم که شمشیرم از خونشان رنگین شود!!» عایشه گفت: «بسیار خوب تو به درد این کار مى خورى. نامه مرا ببر و به او بده و اگر تو را به آب و غذا دعوت کرد، ابداً تناول نکن ; چرا که در آن سحر و جادو است!!».
آن مرد نامه را گرفت و راه افتاد. هنگامى که نزد حضرت رسید، امام(علیه السلام) سوار بر مرکب بود و جمعى اطراف او بودند. نامه را داد و امام(علیه السلام) آن را مطالعه کرد و به او فرمود: به منزل ما بیا ; آبى بنوش و غذایى بخور تا جواب نامه ات را بنویسم. آن مرد گفت: به خدا سوگند! چنین کارى نمى کنم. امام(علیه السلام) فرمود: سؤالاتى از تو مى پرسم ; حاضرى جواب دهى؟ گفت: آرى، فرمود: تو را به خدا سوگند مى دهم، آیا هنگامى که عایشه مى خواست تو را بفرستد نگفته بود مردى را پیدا کنید که با على(علیه السلام)عداوت شدید داشته باشد و تو را نزد او بردند و از تو پرسید تا چه اندازه با او عداوت دارى و تو چنین و چنان در جواب گفتى؟ آن مرد گفت: آرى چنین بود. فرمود: آیا به تو نگفت: اگر به تو پیشنهاد آب و غذا کردند از آن نخور که در آن سحر است؟ آن مرد گفت: آرى.
امام(علیه السلام) فرمود: «حال بگو ببینم حاضر هستى که رسول من باشى؟» عرض کرد: «چرا نباشم؟! هنگامى که نزد تو آمدم مبغوض ترین افراد در نظرم بودى; ولى اکنون که این کرامات را از تو دیدم محبوب ترین افراد نزد من تویى. هر دستورى دارى بده».
امام(علیه السلام) فرمود: «نامه مرا نزد او (عایشه) ببر و به او بگو: تو نه اطاعت خدا کردى و نه اطاعت پیامبرش را. خدا به تو دستور داده بود در خانه ات بنشینى ; اما بیرون آمدى و در وسط لشکرگاه رفت و آمد دارى و به طلحه و زبیر نیز بگو: شما در مورد پیامبر(صلى الله علیه وآله)انصاف ندارید ; چرا که زنان خود را در خانه گذاردید و همسر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را از خانه اش به سوى لشکرگاه بیرون کشیدید».
آن مرد آمد و نامه را به سوى عایشه پرتاب کرد و پیام امام(علیه السلام) را به او رسانید; سپس به خدمت امام(علیه السلام) بازگشت و در صفین در رکاب حضرت بود و شربت شهادت نوشید!
عایشه گفت: «هر کس را نزد على مى فرستم او را مخالف ما مى کند و بر ضد ما مى شوراند».(۱)
شبیه این معنا، چیزى است که درباره مردى به نام «خداش»، فرستاده طلحه و زبیر واقع شد که شرح آن را مرحوم کلینى در کتاب کافى نقل کرده است(۲) و خلاصه آن چنین است که این مرد، فرستاده طلحه و زبیر و حامل پیامى براى امیرمؤمنان على(علیه السلام)بود. قبلا به او گفتند: «به دقّت مراقب باش که على(علیه السلام) سحر بیان دارد و تو را مجذوب خود مى کند. اگر تو را به غذا و استراحت و جلسه سرّى دعوت کرد، نپذیر. زیاد به صورت او نگاه نکن. فریب را مخور و زمانى که او را دیدى آیه سَخْره: (إِنَّ رَبَّکُمُ اللهُ الَّذِى خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضَ فِى سِتَّهِ أَیَّام ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَات بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالاَْمْرُ تَبَارَکَ اللهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیَهً إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ وَلاَ تُفْسِدُوا فِى الاَْرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ)(۳) را بخوان تا از سحر او در امان باشى. با خشونت با او سخن بگو و پیام ما را برسان و بازگرد».
هنگامى که خداش خدمت حضرت رسید، حضرت نگاهى به او کرد و خندید و فرمود: «بیا پیش من بنشین.» گفت: همین جا که هستم خوب است. فرمود: آب و غذایى نزد ما بخور، بعد سخنت را بگو ; گفت: «به هیچ چیز نیاز ندارم» فرمود: «در مجلس خصوصى بنشینیم و صحبت کن.» گفت: «من چیزى پنهانى ندارم.» فرمود: «راست بگو: تمام این دستورات را زبیر به تو نداد؟!» عرض کرد: «آرى» فرمود: «سخنى به تو یاد نداد که وقتى مرا دیدى بگویى؟» عرض کرد: «آرى» فرمود: «آیه سخره نبود؟» عرض کرد: «آرى.» فرمود: «شروع کن به خواندن آن آیه و حضرت هم با او مى خواند!» فرمود: «تکرار کن ; او هفتاد مرتبه تکرار کرد.» فرمود: «حالا قلبت مطمئن شد؟» عرض کرد: «آرى.» فرمود: «اکنون پیامت را بازگو» او پیام طلحه و زبیر را خدمت حضرت بازگو کرد و حضرت تناقض هاى متعدد کلام آن ها را بازگو کرد و خداش آن ها را تصدیق کرد و در دل به خود خطاب کرد و گفت: «تو پیامى با خود آورده اى که خود را نقض و ابطال مى کند؟ خدایا، من از آن دو نفر بیزارم!» امام(علیه السلام)فرمود: «پاسخ هایى را که گفتم به آن ها برسان.» خداش عرض کرد: «والله نمى روم تا از خدابخواهى من به زودى به سوى تو بازگردم و رضاى خدا را در مورد تو به دست آورم!» امام(علیه السلام) چنین کرد. آن مرد به نزد طلحه و زبیر بازگشت و پیام امام(علیه السلام)را به آن ها رساند و به سرعت خدمت آن بزرگوار آمد و در رکاب آن حضرت در جنگ جمل شهید شد.

۱٫ شرح نهج البلاغه خویى، جلد ۱۰، صفحه ۱۱۵، با اندکى تلخیص.
۲٫ اصول کافى، جلد ۱، صفحه ۳۴۳٫
۳٫ اعراف، آیات ۵۴-۵۶٫
(ع)شرح و تفسیر: اگر فتنه جویان ادامه دهند تحمّل نخواهم کرد
با توجّه به این که این خطبه در آغاز خلافت امام(علیه السلام) و هنگام حرکت به سوى بصره براى خاموش کردن آتش فتنه انگیزان جمل ایراد شده، آن حضرت در بخش اوّل، دوستانش را به اطاعت دعوت کرد و دراین بخش به دشمنان هشدار مى دهد که دست از فتنه انگیزى بردارند و گرنه با آن ها برخورد شدید خواهد کرد.
مى فرماید: «زیرا این گروه (فتنه انگیز) به علّت خشم بر حکومت من به یکدیگر پیوسته اند» (إِنَّ هؤُلاَءِ قَدْ تَمَالَؤُوا(۱) عَلَى سَخْطَهِ(۲) إِمَارَتِی).
اشاره به این که آن ها گروه هاى مختلفى اند; از منافقان گرفته تا بعضى از صحابه حسود و تنگ نظر (مانند طلحه و زبیر) که قدر مشترکى جز مخالفت با من ندارند.
سپس مى افزاید: «من تا هنگامى که بر اجتماع شما خائف نشوم، صبر و تحمل مى کنم» (وَ سَأَصْبِرُ مَا لَمْ أَخَفْ عَلَى جَمَاعَتِکُمْ).
لذا در ادامه سخن مى افزاید: «اگر آن ها به این افکار سست و فاسد باقى بمانند (و بخواهند اهداف شوم خود را عملى کنند)، نظام جامعه اسلامى از هم گسیخته خواهد شد (و در چنین شرایطى صبر نمى کنم و باید به فتنه انگیزى آن ها پایان داد)» (فَإِنَّهُمْ إِنْ تَمَّمُوا عَلَى فَیَالَهِ(۳) هذَا الرَّأْیِ انْقَطَعَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ).
و در ادامه این سخن مى افزاید: «آن ها از روى حسد، نسبت به کسى که خداوند، حکومت را به او بازگردانده به طلب دنیا برخاسته و تصمیم دارند اوضاع را به عقب برگردانند (و سنّت هاى جاهلى را زنده کنند)» (وَ إِنَّمَا طَلَبُوا هذِهِ الدُّنْیَا حَسَداً لِمَنْ أَفَاءَهَا اللهُ عَلَیْهِ، فَأَرَادُوا رَدَّ الاُْمُورِ عَلَى أَدْبَارِهَا).
این سخن اشاره به آن است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمد و حکومت را از صورت دنیوى و مادّى به صورت حکومت الهى درآورد که در آن نیکان و پاکان نقش داشته باشند; ولى اصحاب جمل به گمان این که حکومت، طعمه چرب و لذیذى براى آنان است، اصرار دارند آنان را در قبضه خود بگیرند و به خواسته هاى دنیوى خودلباس عمل بپوشانند.
جمله «حَسَداً لِمَنْ اَفَائَهَا» با توجه به این که «افاء» از ماده «فیئ» به معناى بازگشت است، اشاره به این نکته است که حکومت در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در خاندان بنى هاشم بود و اکنون نیز به همان خاندان بازگشته است; هر چند حسودان تلاش مى کنند که آن را باز گیرند و بار دیگر سنّت هاى جاهلى را در محیط اسلام زنده کنند.
و در پایان خطبه امام(علیه السلام) اشاره به حقوق مردم بر حکومت کرده، مى فرماید:
«حقى که شما بر گردن ما دارید عمل به کتاب خدا و سیره و روش رسول الله(صلى الله علیه وآله) و قیام به حق او و برپا داشتن سنت اوست» ( وَ لَکُمْ عَلَیْنَا الْعَمَلُ بِکِتَابِ اللهِ تَعَالَى وَ سِیرَهِ رَسُولِ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ وَالْقِیَامُ بِحَقِّهِ، وَ النَّعْشُ(۴) لِسُنَّتِهِ).
اشاره به این که اگر ما بر شما حق داریم (حق اطاعت وپیروى کامل و مخلصانه) شما هم بر ما حقى دارید که همان احیاى کتاب الله و سنّت پیغمبر و تعالى و پیشرفت آن است; چرا که حق، همواره دو طرفى است و حق یک سویه وجود ندارد.
قابل توجّه این که این خطبه با تأکید بر اهمّیّت قرآن شروع شد و باتأکید بر آن پایان پذیرفت.
۱٫ «تمالؤوا» ازماده «ملائه» به معناى مساعدت بر کارى گرفته شده، بنابراین مفهوم «تمالؤوا» این است که آن ها دست به دست هم داده اند و به کمک هم برخاسته اند.
۲٫ «سخطه» با «سخط» (بروزن سبد) یک معنا دارد و آن خشم و غضب است.
۳٫ «فیاله» به معناى سستى فکر و اندیشه است.
۴٫ «نعش» به معناى برداشتن و برپا نمودن است و این که به جسد مردگان «نعش» مى گویند به دلیل این است که آن را روى دست بلند مى کنند و به سوى قبرستان مى برند.
برگرفته از کتاب شرح نهج البلاغه نوشته آیت الله ناصر مکارم شیرازی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *