آرشیو نهج البلاغه
-
0
شرح نهج البلاغه محمد دشتی – خطبه ۴۱ – وفاداری و نهی از منکر
ارزش وفاداریایها الناس، ان الوفاء توام الصدق، و لا اعلم جنه اوقی منه(ای مردم، وفاداری با راستگوئی هماهنگ است و چیزی را نگهدارندهتر از آن سراغ ندارم)لامع:با اهل وفا جفا […] -
0
امام علی (ع) – نهج البلاغه – خطبه ۳۵ – ترجمه اردبیلی
و از خطبه که مر او راست بعد از حاکم ساختن مردمان عمرو عاص و ابو موسی اشعری را در اختلاف خلافتسپاس مر خدای را و اگر چه آورده باشد […] -
0
امام علی (ع) – نهج البلاغه – حکمت ۱۵۱ – ترجمه اردبیلی
این کلامرا فرموده در حدیثی که طول دارد عتاب و ملامت کن برادر خود را بر کار بد و نیکوئی کردن باو و باز گردان شر او رابنعمت دادن بر […] -
0
خطبه ۹۷ نهج البلاغه – در ستم بنىامیّه
و من کلام له عوَ اللَّهِ لا یَزالُونَ حَتَّی لا یَدَعُوا لِلَّهِ مُحَرَّما إِلا اسْتَحَلُّوهُ ، وَ لا عَقْدا إِلا حَلُّوهُ ، وَ حَتَّی لا یَبْقَی بَیْتُ مَدَرٍ وَ لا […] -
0
شرح نهج البلاغه محمد دشتی – حکمت ۳۳
ترک آرزوهااشرف الغنی ترک المنی(شریفترین بینیازی، رها کردن آرزوهاست)عطار نیشابوری:چرا در عالمی دل بسته داریکزو غم در غمی پیوسته داریز پندار و منی است آن رنج پیوستفرو آسود، هر کو […] -
0
شرح نهج البلاغه محمد تقی شوشتری – حکمت ۱۹۶
[صفحه ۳۵۳](الفصل الثامن عشر- فی العلوم مذمومها و ممدوحها) اقول: و نظیره قوله (ع) ایضا- کما رواه ابوهلال العسکری فی (صناعته)- کل شیء یعز اذا نزر ما خلا العلم فانه […] -
0
شرح نهج البلاغه محمد تقی شوشتری – خطبه ۱۴۸
[صفحه ۱۵](الفصل الواحد و الثلاثون- فی الجمل و هم الناکثون) اقول: قد عرفت فی سابقه ان الاصل فیهما واحد رواهما ابومخنف و المفید، و غفل ابن ابیالحدید هنا کما غفل […] -
0
امام علی (ع) – نهج البلاغه – حکمت ۴۱ – ترجمه اردبیلی
و فرمود اگر بزنم بینی مؤمن را باین شمشیر خود بر آن که مرا دشمن گیرد دشمن نگیرد مرا و اگر بریزم دنیا را با همه اموال و برمنافق بر […] -
0
شرح نهج البلاغه محمد تقی شوشتری – حکمت ۱۴۸
[صفحه ۵۷۰](الفصل السابع- فی الامامه العامه) اقول: رواه (الارشاد) جزء العنوان السادسعشر من الباب الاول: (ان ابغض الخلائق رجلان) الی آخره مع زیادات هکذا: (ایها الناس علیکم بالطاعه، و المعرفه […] -
0
شرح نهج البلاغه محمد جواد مغنیه – خطبه ۱۲۶
[صفحه ۲۳۹]اللغه: الطور: القدر و الحد، یقال: تجاوزه طوره ای تعدی حده: و لا اطور به: لا اقرب منه. و سمر الناس: تحدثوا لیلا، و من معانی السمیر مدی الدهر. […]